سعى كرده باشند ( 1 ) و رضا داده ( 2 ) نكشند ( 3 ) او را . ايشان ( 4 ) جمله كشته شدند و علامتش آن است كه اين خون ساكن شد و آن مرد كه آن امان ( 5 ) نامه داشت بيامد و عرض كرد و او را و اهل البيت او را امان دادند ( 6 ) . بخت نصر ( 7 ) بيت المقدّس خراب كرد و بفرمود تا جثّتهاى ( 8 ) آن كشتگان درو ( 9 ) انداختند و او ( 10 ) وجوه و معروفان بنى اسرايل را به خود به بابل برد به اسيرى ، و دانيال در ميان ايشان بود و رأس الجالوت و قومى از فرزندان پيغامبران چون به زمين بابل رسيد ، پادشاه بابل مرده بود ، او را به پادشاه كردند ، و چون دانيال را بديد و بياموزد و عقل و راى و علم و ديانت او بديد ، او را اكرام كرد و مقرّب بكرد تا ممكّن ( 11 ) شد .
وهب منبّه ( 12 ) گفت : بخت نصّر در آخر عمرش در خواب ديد صنمى سرش از زر و سينهاش از سيم و شكمش از مس و رانهايش از آهن و پايهاش ( 13 ) از گل خشك ، آنگه سنگى ديد كه از آسمان بيفتاد ( 14 ) و بر او آمد و آن را پست كرد ، آنگه ( 15 ) آن سنگ بزرگ مىشد تا چندان شد كه از مشرق تا مغرب برسيد و درختى ديد كه بيخ آن در زمين بود و سرش در آسمان ، و مردى بر سر آن درخت تورى ( 16 ) به دست گرفته و مناديى ندا مىكرد كه شاخهاى [ 122 - پ ] اين درخت بزن تا مرغان از او بپراگنند ( 17 ) و سباع و وحوش از زيرش بشنوند . اين خواب از دانيال بپرسيد . دانيال گفت : تعبير خواب آن است كه اين صنم كه ديدى تويى ( 18 ) و فرزندان تو و پادشاهانى كه از پس تو باشند . امّا سرش كه از زر بود تويى ( 19 ) كه بهترين ايشانى ، و امّا سينه ( 20 ) كه از سيم بود ، پسر تو باشد كه از تو به او چندانى فرق باشد كه از تا سيم ( 21 ) ، و امّا شكم او كه از مس بود ،
هامش
( 1 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : بود .
( 2 ) . آب باشد .
( 3 ) . آز ، آج ، لب : بكشند ، آط : بكشتند .
( 4 ) . قم ، مل : اكنون .
( 5 ) . مل : امانت .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم : داد .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها : و بخت نصّر .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها : جيفههاى .
( 9 ) . مل : فرو ، آج ، لب : در .
( 10 ) . مل : از .
( 11 ) . آج ، لب : تا نزديك او متمكّن .
( 12 ) . همهء نسخه بدلها : وهب بن منيّه .
( 13 ) . قم ، مل : ساقهاش ، آط ، آب ، آز ، آج ، لب : ساقها .
( 14 ) . قم : بيوفتاد .
( 15 ) . مل : آن ساعت .
( 16 ) . تور / تبر ، آط ، آج ، لب : تبر ، آب ، آز : تير .
( 17 ) . قم : پر كند .
( 18 ) . اساس و قم : توى .
( 19 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : آن تويى .
( 20 ) . مل : سينهاش .
( 21 ) . مل : به سيم .