تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
شهر خبر نداشت و اين تفحّص كه من كردم او نكرد . مدّتى ( 1 ) به اين ( 2 ) برآمد ، يك روز پادشاه گفت : اگر چنان باشد كه لشكرى فرستم بر بغتة ، ناگاه تا به شام روند اگر بگشايند و الَّا باشد كه اثرى كنند و نكايتى . گفتند : روا باشد . آنگاه گفتند ( 3 ) كه ( 4 ) : اين كار ( 5 ) را كه شايد ( 6 ) ؟ هر كس مىگفت : فلان و فلان . ملك گفت : [ 121 - پ ] آن مرد بايد كه مرا آن خبر داد ، كه همانا در او كفايتى هست و دهايى ( 7 ) به آن نبوت ( 8 ) آن كرد كه گفت مرا ، او را ( 9 ) بخواند و گفت : لشكرى برگير ( 10 ) و به شام رو . او بيامد از ميان لشكر چهار هزار مرد خياره را ( 11 ) بگزيد و به شام رفت و شام بستد و غارت كرد بر ايشان ، و سرايهاى ( 12 ) ايشان و نهانيهاى ( 13 ) ايشان بيرون ( 14 ) آورد ، و ذلك قوله : * ( فَجاسُوا خِلالَ الدِّيارِ ) * . در مدّت آن كه بخت نصّر به شام بود ، صيحون ملك پارس ( 15 ) فرمان يافت ، لشكر خواستند تا خليفه‌اى اختيار كنند تا بر ( 16 ) جاى او بنشيند . گفتند : توقّف بايد كردن تا اين قوم از شام باز آيند كه ايشان وجوه لشكراند و خيار قوماند . چون بخت نصّر باز آمد شام بگشاده بود و غنيمت ( 17 ) بسيار آورده ، به ( 18 ) لشكر اندك ، گفتند : پادشاهى اين را شايد ، او را پادشاه كردند . سدّى گفت به اسنادش ( 19 ) كه : در بنى اسرايل يكى در خواب ديد كه هلاك بنى اسرايل و خراب ( 20 ) بيت المقدّس بر دست غلامى يتيم خواهد بودن ( 21 ) - بيوه
هامش
( 1 ) . قم : تا مدتى . ( 2 ) . مل : بر اين . ( 3 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : گفت . ( 4 ) . قم ، مل ، آز باشد كه . ( 5 ) . قم : كارزار . ( 6 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : بشايد . ( 7 ) . آب ، آز : رهايى . ( 8 ) . قم ، آط ، آب ، مل : آز : تا به نوبت اوّل ، آج ، لب : با بنوت . ( 9 ) . قم ، آج ، لب : مرا و را ، آط ، آب ، آز : مرا و او را . ( 10 ) . آب ، آز : برگيرم . ( 11 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : ندارد . ( 12 ) . آط ، آج : سرهاى ، مل ، لب : سراهاى . ( 13 ) . مل : نهانها . ( 14 ) . آط ، آب ، آز : برون . ( 15 ) . قم ، آط ، آب ، آز : فارس . ( 16 ) . آط ، آب ، مل ، آز ، آج ، لب : به . ( 17 ) . آج ، لب : خبر . ( 18 ) . قم : با . ( 19 ) . آط ، آج ، لب : به استادش . ( 20 ) . مل : خرابى . ( 21 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : بود .