و سمع گوش ايشان باشم و عقل دلهاى ايشان باشم و قوّت دست و پاى ايشان باشم و دلها و عقلهاى ايشان بر جاى دارم .
چون كلام من نشنوند ( 1 ) و رسالات ( 2 ) من به ايشان مىرسد ، مىگويند : اقاويلى منقول است و احاديثى متوازن ( 3 ) است و تأليف سحره و كهنه است . و مىگويند : اگر ما خواهيم چنين بگوييم در ( 4 ) علم غيب از وحى شياطين مطَّلع شويم . آنگه مىخواهند تا از من پوشيده دارند و من بر اسرار و ضماير ايشان مطَّلعم و پنهان ( 5 ) و آشكاراى ايشان دانم . من حكم كردهام آن روز كه آسمان و زمين آفريدم ، حكمى كه بر خود واجب كردم و در پيش آن اجلى مؤجّل نهادم ، اگر دعوى علم غيب مىكنند بگو تا بگويند كه آن كى خواهد بودن ( 6 ) ، و چگونه خواهد بودن ( 7 ) ؟ و انصار و اعوان او كى ( 8 ) خواهند بودن ( 9 ) ؟ چه در قضاى من رفته است آن روز كه آسمان و زمين آفريدم كه نبوّت در مزدوران كنم و مملكت در شبانان ( 10 ) ، و عزّت در ذليلان و قوّت در ضعيفان و توانگرى ( 11 ) در درويشان و بسيارى در اندكان ، و شهرها در بيابان ، و علم در جاهلان ، و حكم در امّيان ( 12 ) ، و من از اين جمله پيغامبرى خواهم فرستادن امّى از ميان جماعتى جاهلان گم شده در امّيان ( 13 ) ايشان ، مردى كه درشت نباشد و بد خو ( 14 ) نباشد و بلند آواز نباشد در بازارها بخصومت بر زبان او فحش نرود و جامع باشد خصال خير را و به خوى كريمان باشد ، سكينه لباس او باشد ( 15 ) و برّ شعار او ، و تقوى ضمير او باشد ، و حكمت معقول او باشد ، و صدق و وفا طبيعت او باشد ، و عفو و معروف خلق او باشد ، و عدل سيرت او باشد ، و هدى پيشرو او باشد ، و اسلام ملَّت او باشد ، و احمد نام او باشد . به او راه نمايم گم شدگان را و بياموزم به او جاهلان را ، و به او رفيع گردانم بىنامان را ، و به او معروف گردانم مجهولان را ، و به او بسيار كنم اندكان را و عزيز كنم ذليلان
هامش
( 1 ) . قم : مىنشنوند ، آط ، آب ، آز ، آج ، لب : من مىشنوند ، مل : من شنوند .
( 2 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : رسالت .
( 3 ) . مل : متواتر .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها : و بر .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها بجز مل : نهان .
( 9 - 7 - 6 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : بود .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها : كه .
( 10 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب كنم .
( 11 ) . آط : تونگرى .
( 12 ) . مل : امّتان ، آز : امينان .
( 13 ) . همهء نسخه بدلها : در ميان .
( 14 ) . همهء نسخه بدلها : بدخوى .
( 15 ) . آط ، آج ، لب : بود .