جا نهد ( 1 ) و گاو داند كه معلف او كجاست ، قصد آن جا ( 2 ) كند و اين قوم از اين ( 3 ) بهائم باز پس تراند كه نمىدانند كه خير شان ( 4 ) از كجا مىآيد و ايشان خداوندان عقل و خرد و بصايراند خر و گاو نهاند ، من براى ايشان مثلى خواهم زدن بايد تا گوش و هوش دارند . بگو ايشان را چه گويى در زمينى كه مدّتى دراز خراب و موات ( 5 ) باشد در او عمران نبود و آن را خداوندى بود ( 6 ) قوى ( 7 ) حكيم ، روى به آن زمين كند به عمارت و نخواهد تا زمينش بيران باشد ( 8 ) ديوارى محكم گرد آن براند و در آن جا كوشكى بنا كند و كاريزى آب ( 9 ) بيارد و در آن زمين درختان نشاند ( 10 ) از انواع غرس از خرما و نار و زيتون و انگور و انواع ميوه و اين عمارت به نفس خود تولَّا كند بر وجه مبالغت و بر آن جا نگاهبانان برگمارد ، حفيظ ، امين قوى ، و منتظر مىباشد ميوهء ( 11 ) آن را . چون وقت آن آيد ( 12 ) كه درختان به برآيند درختان به جاى ميوه خرّوب ( 13 ) برآرند ( 14 ) ، گويند : بد زمين ( 15 ) است اين ! سزاى آن است كه ديوارش بيران ( 16 ) كنند و كوشكش پست كنند و جويش بانبارند و غرسش ( 17 ) بسوزند تا باز همچنان شود كه بود ، موات خراب كه در او عمران نباشد .
آنگه گفت : خداى مىگويد اين ديوار بست ذمّت ( 18 ) من است و اين كوشك شريعت من است و اين جوى كتاب من است و اين قيّم پيغامبر من است و درخت نشانده ( 19 ) ايشانند و بر درختان كه خرّوب آمد ( 20 ) اعمال ( 21 ) خبيث ايشان است و من در اين باب بر ايشان آن حكم كنم كه ايشان بر خود كنند ، و اين مثلى است كه خداى تعالى براى ايشان بزد . تقرّب مىكنند ( 22 ) به گاو و گوسپند كشتن و گوشت و خون آن به من
هامش
( 1 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : قصد آن جايگاه كند .
( 2 ) . آب ، آز ، آج ، لب : جايگاه .
( 3 ) . آز ، آج ، لب : ندارد .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها : خير ايشان .
( 5 ) . مل : بيات ، آج ، لب : ممات .
( 6 ) . اساس : نبود ، به قياس نسخهء قم ، تصحيح شد .
( 7 ) . قم و .
( 8 ) . قم ، آط ، آب ، آج ، لب : ويران شود ، آز : بيرون شود .
( 9 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم : ندارد .
( 10 ) . قم : درخت بنشاند .
( 11 ) . قم : ندارد .
( 12 ) . آج ، لب : در آيد .
( 13 ) . آب : حرود ، مل : حرق ، آز : محروب .
( 14 ) . قم : بر آيد ، ديگر نسخه بدلها : به برآيد .
( 15 ) . قم ، آط ، آب ، آز : زمينى .
( 16 ) . همهء نسخه بدلها بجز مل : ويران .
( 17 ) . آج : عرشش .
( 18 ) . آج ، لب : امّت .
( 19 ) . قم ، آط ، آب ، مل ، آز : نشاننده .
( 20 ) . مل : بر آمد .
( 21 ) . آج ، لب : افعال .
( 22 ) . قم ، آط ، آب ، مل ، آز به من .