تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
تضرّع كرد و به دلى ( 1 ) مخلص و نيّتى صادق خداى را بخواند ، و گفت : اللَّهمّ ربّ الأرباب و إله الالهة قدّوس المقدّسين ( 2 ) يا رحمن يا رحيم يا رؤف الَّذى لا تأخذه سنة و لا نوم اذكرك ( 3 ) بفعلى و عملى و حسن قضائى على بنى اسرايل و كان ذلك كلَّه منك و انت اعلم به منّى سرّى و علانيتى . خداى تعالى دعاى او بشنيد و صدق نيّت او شناخت [ 119 - ر ] وحى كرد به شعيا كه پادشاه را بگو كه صدق نيّت تو بشناختم ( 4 ) و بدانستم ، دعاى تو اجابت كردم و ( 5 ) اجل تو تأخير كردم ( 6 ) پانزده سال ، و او را و لشكر او را ( 7 ) از سنخاريب ( 8 ) برهانيدم . شعيا بيامد و پادشاه را خبر داد ( 9 ) ، او در حال تندرست شد و درد از او ( 10 ) برفت و او در شكر خداى بيفزود و در تضرّع ، و پيغامبر را گفت : از خداى در خواه تا باز نمايد ما را به وحى تا ما با اين ( 11 ) پادشاه ظالم سنخاريب ( 12 ) كه به ما آمده است چه كنيم . او درخواست . خداى تعالى وحى كرد كه من شرّ او كفايت كنم ( 13 ) شما را و فردا كه شما برخيزى همه لشكر او مرده باشند مگر سنخاريب ( 14 ) با پنج كس كه زنده باشند ( 15 ) . چون بر دگر روز بود منادى ندا كرد كه : يا ملك بنى اسرايل ! خداى تعالى تو را شرّ دشمن كفايت كرد و ايشان را هلاك كرد . پادشاه از شهر بيرون آمد لشكرگاه بر جاى بود و هيچ آدمى زنده نبود آن جا . بفرمود تا سنخاريب ( 16 ) را طلب كردند . او را نيافتند در ميان مردگان كس فرستاد در طلب ( 17 ) او تا او را بگرفتند با آن پنج كس كه مانده بودند ، و از آن پنج كس يكى بخت نصّر بود ، و ايشان را بند بر نهادند و پيش او آوردند . او چون ايشان را بديد به روى در آمد ( 18 ) پيش خداى سجدهء ( 19 ) شكر آن نعمت را و از بامداد تا نماز ديگر در آن سجده بود . آنگه سر برداشت و [ سنخاريب را گفت : چون ديدى نعمت خداى بر ما و
هامش
( 1 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : و به دل . ( 2 ) . قم ، آط ، آب ، مل ، آز : المتقدّسين ، لب : المقدّس . ( 3 ) . قم ، آط ، آب ، مل ، آج ، لب : اذكرنى . ( 4 ) . همهء نسخه بدلها : ندارد . ( 5 ) . قم در . ( 6 ) . آج ، لب تا . ( 7 ) . قم : تو را و لشكر تو را . ( 16 - 14 - 12 - 8 ) . آط ، آب ، مل ، آز : سنجاريب ، آج ، لب : سخاريب . ( 9 ) . لب ، آج ، خبر كرد . ( 10 ) . قم : درد او . ( 11 ) . قم : از اين ، آط ، آب ، آز ، آج ، لب : به اين . ( 13 ) . همهء نسخه بدلها بجز مل : كردم . ( 15 ) . همهء نسخه بدلها بجز مل : كه او زنده ماند . ( 17 ) . همهء نسخه بدلها : به طلب . ( 18 ) . قم ، مل : به روى در افتاد ، ديگر نسخه بدلها : به روى افتاد . ( 19 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : ندارد .