تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
پس آن هفت سال بماند آنگاه بمرد و پسر زاده‌اش را بخت نصّر را خليفه كرد بر قوم ، و بخت نصّر نيز در ملك او در بابل هفده ( 1 ) سال مقام كرد . آنگه خداى تعالى صديقه را كه ملك بنى اسرايل بود وفات داد و بنى اسرايل در هرج و مرج افتادند و براى ملك قتال كردند و يكديگر را بكشتند ( 2 ) و خونهاى نا حق ( 3 ) بسيار ريخته شد و شعيا ايشان را وعظ مىكرد و پند مىداد ، از او قبول نكردند و خداى تعالى وحى كرد به شعيا كه برخيز ( 4 ) و اين وحى من به بنى اسرائيل رسان ( 5 ) و از قبل من اين پيغام ( 6 ) به ايشان ( 7 ) گذار ( 8 ) . او برخاست و گفت : يا سماء استمعى و يا ارض انصتى فانّ اللَّه يريد ان يقصّ شأن بنى اسرائيل . گفت : اى آسمان بشنو و اى زمين گوش دار ( 9 ) كه خداى تعالى مىخواهد تا قصّهء بنى اسرايل گويد . آنگه گفت : بدانى ( 10 ) كه خداى تعالى بنى اسرايل را به نعمت بپرورد ( 11 ) و براى خود برگزيد و به كرامت بداشت ( 12 ) [ 119 - پ ] و بر بندگان تفضّل كرد ( 13 ) و ايشان چون گوسپند ( 14 ) ضايع بودند كه شبان ندارد ( 15 ) . رمندگان ( 16 ) را باز آورد و گم شدگان را جمع كرد و شكستگان را باز بست و بيماران را دوا كرد و لاغران را فربه كرد و فربهان را نگاه داشت . چون اين همه نعمت بكرد با ايشان ، ايشان را بطر گرفت و با يكديگر به سرو زدن در آمدند و يكديگر را بكشتند تا از ايشان استخوانى درست نماند كه شكسته‌اى پناه با او دهد . واى ( 17 ) بر اين امّت گناهكار كه نمىدانند كه آفت ايشان از كجاست ، و شتر داند كه گياه‌زار او كجاست تا ( 18 ) آن جا مىشود ( 19 ) و چهار پاى داند كه آخر علف او كجاست ، روى آن
هامش
( 1 ) . آط ، آج ، لب : هوده ، آب ، آز : هژده . ( 2 ) . قم : كشتن گرفتند . ( 3 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم : ندارد . ( 4 ) . قم : خيز . ( 5 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم : برسان . ( 6 ) . آج ، لب : ندارد . ( 7 ) . آج ، لب : بر ايشان . ( 8 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم : بگذار . ( 9 ) . قم : وادار . ( 10 ) . آب ، آز ، آج ، لب : بدانيد . ( 11 ) . آب : پرورد . ( 12 ) . قم ، مل : تخصيص كرد ، آط ، آب ، آز ، آج ، لب : برگزيد . ( 13 ) . همهء نسخه بدلها : تفضيل داد . ( 14 ) . آط ، آب ، آز : گوسپندان ، آج ، لب : گوسفندان ، مل : گوسفند . ( 15 ) . آط ، آب : نداشتند ، آج ، لب : ندانستند . ( 16 ) . آط ، آب ، مل ، آز ، آج ، لب : رميدگان . ( 17 ) . قم : اين . ( 18 ) . همهء نسخه بدلها بجز مل : با . ( 19 ) . همهء نسخه بدلها بجز مل : شود ، مل : تا كجاست .