تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
افتاد به سبب احداث و جنايات كه مىكردند ، آن بود كه پادشاهى نام او صديقه ( 1 ) هم از ايشان پادشاه شد و در روزگار او خداى تعالى شعيا بن امضيا را به پيغامبرى بفرستاد و او از پيش زكريّا و يحيى و عيسى آمد ، و او آن بود كه بنى اسرايل را بشارت داد به عيسى - عليه السّلام - و به محمّد - صلَّى اللَّه عليه و على آله - گفت : ابشرى اورى شلم ( 2 ) الأن يأتيك راكب الحمار و من بعده صاحب البعير ، گفت : بشارت و مژده باد تو را اى پادشاه كه مردى بيايد كه بر خر نشيند و از پس او مردى كه صاحب شتر ( 3 ) باشد . مدّتى اين مرد پادشاهى كرد در بنى اسرايل و مقام او در بيت المقدس بود ، چون مدّت ( 4 ) او به سر آمد و او را وفات ( 5 ) نزديك رسيد و شعيا پيغامبر با او ( 6 ) بود ، خداى تعالى سنخاريب ( 7 ) را ، ملك بابل را ، بر ايشان مسلَّط كرد بيامد با سيصد ( 8 ) هزار سوار گرد بيت المقدس بگرفتند و صديقهء ملك را بيمارى ( 9 ) رسيده بود و قرحه‌اى به پايش ( 10 ) بر آمده بود ، چون خبر سنخاريب ( 11 ) بشنيد دلتنگ شد . شعيا پيغامبر بنزديك او آمد و گفت : يا ملك بنى اسرايل چه تدبير مىدارى در كارى سنخاريب ( 12 ) ؟ گفت : من بيمارم چنان كه ( 13 ) تو مىبينى و لكن خداى بر تو هيچ وحى كرد در باب سنخاريب ( 14 ) ؟ گفت : نه . ايشان در اين بودند خداى تعالى وحى كرد به شعيا پيغامبر كه پادشاه را بگو كه وصيّت بكن و خليفه‌اى فرو دار ( 15 ) بر قوم . شعيا گفت ( 16 ) : خداى وحى كرد به من تا ( 17 ) تو را بگويم كه وصيّت بكن و خليفتى فرو دار ( 18 ) از اهل البيت خود كسى را كه اهليّت اين دارد ( 19 ) . چون پادشاه اين بشنيد از شعيا ، روى به قبله آورد و بگريست و دعا و
هامش
( 1 ) . ضبط اساس قدرى نا روشن است و « صد نغنه » خوانده مىشود ، به قياس استعمال آن در سطرهاى بعد ، و ضبط همهء نسخه بدلها در تمام موارد بدين صورت آورده شد ، در هر حال امكان تحريف در اين كلمه مىرود . ( 2 ) . آط ، آب ، آز : اوزى شلم ، قم ، مل : ندارد . ( 3 ) . قم : اشتر . ( 4 ) . قم پادشاهى . ( 5 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : وفات او . ( 6 ) . قم : پيغامبر او . ( 7 ) . آط ، آب ، مل ، آز : سنجاريب ، آج ، لب : سخاريب . ( 8 ) . همهء نسخه بدلها : ششصد . ( 9 ) . قم : بيماريى . ( 10 ) . قم : از پايش قرحه ، آط : به ياليش ، آج ، لب : به بالش . ( 14 - 12 - 11 ) . آط ، آب ، مل ، آز : سنجاريب ، آج ، لب : سخاريب . ( 13 ) . همهء نسخه بدلها : چنين كه . ( 18 - 15 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : فرادار . ( 16 ) . قم ، آط ، آب ، مل يا ملك ، آج ، لب اى ملك . ( 17 ) . همهء نسخه بدلها : كه . ( 19 ) . بجز مل ، ديگر نسخه بدلها اين جملهء اخير را ندارد .