او برفت با بخت نصّر كالزار ( 1 ) كرد و بنى اسرايل را از دست او بستد و حلىّ بيت المقدّس باز گرفت ( 2 ) و باز جاى آورد و بنى اسرايل پس از آن صد سال ( 3 ) بر طاعت و استقامت بايستادند . باز ديگر باره ( 4 ) با سر معصيت شدند ، خداى تعالى پادشاهى را بر ايشان ( 5 ) مسلَّط كرد ناماو انطيا ( 6 ) . چون به غفزاى بنى اسرايل با بيت المقدس آمد و اهلش را به برده بياورد ( 7 ) و بيت المقدس ( 8 ) بسوخت و ايشان را گفت : اى بنى اسرايل ! اگر با سر معصيت شوى ما با شما با سر سبى و غارت شويم .
بنى اسرايل با سر معصيت شد ( 9 ) خداى تعالى ( 10 ) بر ايشان پادشاهى را مسلَّط كرد از روم ، نام او فاقس بن اسبيانوش ( 11 ) ، بيامد و با ايشان كالزار ( 12 ) كرد در برّ و بحر ، و بر ايشان غارت كرد و حلىّ بيت المقدس بياورد و بيت المقدّس ( 13 ) بسوخت .
آنگه رسول گفت - صلَّى اللَّه عليه و على آله - كه : مهدى - عليه السّلام - در روزگار خود حلىّ بيت المقدس باز جاى ( 14 ) فرمايد بردن در هزار و هفتصد كشتى ، و خداى تعالى خلق اوّلين و آخرين را در بيت المقدّس جمع كند .
محمّد بن اسحاق بن يسار گفت : از جملهء آنچه بر موسى - عليه السّلام - انزله كرد خداى تعالى در جملهء اخبار بنى اسرايل و احداثى كه ايشان كنند ، اين بود كه در اين آيات بگفت ، من قوله : * ( وَقَضَيْنا إِلى بَنِي إِسْرائِيلَ فِي الْكِتابِ ) * ، الى قوله : * ( وَجَعَلْنا جَهَنَّمَ لِلْكافِرِينَ حَصِيراً ) * ، و بنى اسرايل چون احداث در ايشان ( 15 ) بسيار شدى خداى تعالى پيغامبرى فرستادى به ايشان تا اعذار و انذار كند و تجديد احكام توريت كند تا چون عذاب به ايشان آيد خداى تعالى عذر انگيخته باشد و اوّل وقعتى كه ايشان را
هامش
( 1 ) . قم ، مل ، آز ، آج ، لب : كارزار ، آط ، لب : ندارد .
( 2 ) . قم : بر گرفت ، آز : بگرفت .
( 3 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : به چند سال .
( 4 ) . قم : بار دگر ، آب ، آط ، آز ، آج ، لب : باز دگر .
( 5 ) . آج ، لب : بر او .
( 6 ) . قم ، مل : انطيا خونش ، آط ، آب ، آز ، آج ، لب : انطيا حورس .
( 7 ) . آط ، آب ، آز : به بردگى ببرد ، آج ، لب : به بردگى برد .
( 8 ) . آج ، لب را .
( 9 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : شدند .
( 10 ) . مل ديگر باره .
( 11 ) . قم : ندارد ، آط : اسبانوش ، آب ، آز : اسابوس ، آج ، لب : اسابوش .
( 12 ) . همهء نسخه بدلها : كارزار .
( 13 ) . آج ، لب را .
( 14 ) . همهء نسخه بدلها : با جايگاه .
( 15 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : احداث ايشان .