را نيز گفتى تو هم استغفار كن كه توى ( 1 ) عزمى كردى . چون استغفار زن را بفرمود پس ( 2 ) و نسبت به خطا او را كرد بس ( 3 ) كه : * ( إِنَّكِ كُنْتِ مِنَ الْخاطِئِينَ ) * ، كه تو از جملهء خطا كنندگانى .
* ( وَقالَ نِسْوَةٌ فِي الْمَدِينَةِ ) * ، و گفتند زنانى در شهر ، يعنى شهر مصر . و براى آن « قال » گفت كه فعل ( 4 ) مقدّم است و اگر مؤخّر بودى « قلن » بايستى ( 5 ) و اگر گفتى « قالت » هم روا بودى ، لاجل الجمع ، براى آن كه جمع مؤنث است ، و آن زنان گفتند ( 6 ) . مفسّران گفتند : زن ساقى ملك بود و زن نانواى ملك و زن صاحب زندان و زن صاحب دوابّ ستور دار ، چنان كه عادت زنان باشد در مثل اين حديث كه باز گويند با يكديگر ، گفتند : زن عزيز يعنى عزيز ( 7 ) خزينهدار كه قطفر ( 8 ) نام بود . و بعضى مفسّران گفتند : عزيز در كلام عرب ملك باشد ، كما قال أبو داود ( 9 ) :
درّة غاص عليها تاجر
جلبت ( 10 ) عند عزيز يوم طلّ
أى ، ملك . * ( تُراوِدُ فَتاها عَنْ نَفْسِه ) * ، اى تخادع ( 11 ) غلامها الكنعانىّ مىبخواهد ( 12 ) و بخواند و بفريبد غلامش را . و الفتى ، الغلام ، ها هنا . همانا اهل آن روزگار كه مشاهدان ( 13 ) حال بودند آن حال ايشان را مصوّرتر بود كه مردمان اين روزگار را ، ايشان حوالت به راعيل كردند كه زليخا بود و بر يوسف ( 14 ) هيچ حوالت نكردند ، گفتند : * ( امْرَأَتُ الْعَزِيزِ تُراوِدُ فَتاها عَنْ نَفْسِه . ) * و الفتى ، الغلام الشّابّ ، و الفتاة ، الجارية الشّابّة ، قال الشّاعر :
كأنا يوم قرى إن . . .
- نما نقتل ( 15 ) إيانا
هامش
( 1 ) . كذا در اساس و آو ، جز اين كه در آوروى « ى » خطى كشيده شده و بالاى آن « نيز » افزودهاند ، قم : توهم ، ديگر نسخه بدلها : تو نيز .
( 3 - 2 ) . قم : و بس .
( 4 ) . قم : بر او .
( 5 ) . آج ، لب گفتن .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم اين جمله را ندارند .
( 7 ) . قم : زن .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم : قطفير .
( 9 ) . قم : أبو دؤاد .
( 10 ) . قم : حيلت ، آو ، بم ، آب ، آز ، آج : حلبت .
( 11 ) . آو ، بم ، آب ، آز ، آج : يخادع .
( 12 ) . آز : مىخواهد .
( 13 ) . آج : شاهد .
( 14 ) . همهء نسخه بدلها : به يوسف .
( 15 ) . قم : نقتله ، آو ، بم ، آب ، آز : يقتل .