تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
را تا جمله خواندگان و حاضران از آن مهمانى چهل زن بر آمدند ، و محمّد بن اسحاق گفت : براى آن ، حديث ايشان را مكر خواند كه ايشان به آن حديث مكر كردند و حيلت تا يوسف را ببينند ، كه يوسف از خانه بيرون نيامدى ( 1 ) و ايشان را مراد ( 2 ) بود كه او را ببينند از آنچه مىشنيدند از جمال او ، اين حديث بكردند تا باشد كه راعيل ( 3 ) ايشان را بحاضر ( 4 ) كند و او را به ايشان ( 5 ) نمايد آن چنان آمد كه ايشان انداختند و نيز ( 6 ) انديشهء ايشان خطا نشد ، او دعوت ( 7 ) بساخت و ايشان را بخواند . * ( وَأَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّكَأً ) * ، و بساخت براى ايشان مجلسى در او بالشها نهاده كه بر او تكيه كنند . و « أعتدت » أفعلت من العتاد و أعتد و أعدّ بمعنى واحد ، قال اللَّه تعالى : إِنَّا أَعْتَدْنا لِلظَّالِمِينَ ناراً ( 8 ) . . . ، و المتّكأ ، موضع الاتّكاء ، و هى النّمارق و الوسائد . عبد اللَّه عبّاس متّكا را تفسير بر وسائد داد . سعيد جبير و قتاده و ابن اسحاق گفتند : متّكا ، اى طعاما . قتيبى گفت : اين بر توسّع و مجاز است براى آن كه آن كس كه اكرام مهمان كند براى هر يك على حده و ساده‌اى بنهد تا عند آن كه طعام خورد ( 9 ) بر او تكيه كند . و بعضى دگر گفتند : نه براى اين ( 10 ) تشبيه است كه اين خود لغتى است في الطَّعام ، يقال اتّكأنا عند فلان ، أى طعمنا . قال عدى بن زيد :
فظللنا بنعمة فاتّكأنا و شربنا الحلال من قلله
اى طعمنا . آنگه آنان كه طعام گفتند در او خلاف كردند . عبد اللَّه عبّاس گفت : ترنج بود . ضحّاك گفت : بز ما ورد بود . عكرمه گفت : چيزهايى ساخته بود كه به كارد حاجت باشد ( 11 ) آن را چون خربزه و ترنج و موز و آنچه به اين ماند . ابن زيد گفت : ترنج بود و انگبين ، و از اقوال [ 14 - پ ] آن درستتر ( 12 ) است كه طعامى بود كه به كارد ( 13 ) تمام شدى ، لقوله : * ( وَآتَتْ كُلَّ واحِدَةٍ مِنْهُنَّ سِكِّيناً ) * ، و ( 14 ) هر يكى را ازيشان ( 15 )
هامش
( 1 ) . آب ، آز : بيامدى . ( 2 ) . بم آن . ( 4 ) . همه نسخه بدلها : حاضر . ( 5 ) . آو ، بم ، آب ، آز : با ايشان . ( 6 - 3 ) . بم ، آب ، آز ، آج ، لب : و نيز . ( 7 ) . همه نسخه بدلها : دعوتى . ( 8 ) . سوره كهف ( 18 ) آيهء 29 . ( 9 ) . بم : خورده . ( 10 ) . بم : آن . ( 11 ) . قم خوردن . ( 12 ) . قم : ندارد . ( 13 ) . آو : به كار . ( 14 ) . بم : او . ( 15 ) . آو ، بم ، آز : ايشان .