ايشان ( 1 ) ، چه عجب اگر وزارت و خلافت يابد ! گفتم ( 2 ) : علما را سر بود آز آن كه مدينهء علم را ( 3 ) در بود ، اخرى ( 4 ) چو ( 5 ) مدينه را باب بود ، خلافت را بابت ( 6 ) بود . أخرى در مدينه بود ، و اصل سفينه بود ، و صاحب سكينه بود ، و مرد هزينه بود ، و چونين ( 7 ) مناقب او كمينه بود .
حسن و عكرمه و قتادة گفتند : كودك نبود ، بل مردى بود بزرگ حليم با وقار كه مردم گواى مثل او بشنوند ( 8 ) و قبول كنند ( 9 ) ، و از جملهء خواصّ ملك بود . سدّى گفت : يكى از بنى أعمام را عيل بود كه با قطفر ( 10 ) بر در خانه نشسته بود كه اين سخن گفت و اين حكم كرد خداى تعالى از آن خبر داد .
و قوله : * ( قُدَّ ) * ، اى شقّ ( 11 ) ، و القدّ ، القطع و الشقّ ، و كذلك الخدّ و الجدّ و الجذّ و الحذّ ( 12 ) و الجزّ و الحزّ ، و كلها متقاربة اللفظ و المعنى ، و القبل و القبل ( 13 ) بالتّخفيف و التّثقيل ، و كذلك الدّبر و الدّبر ( 14 ) بمعنى كالحلم و الحلم ( 15 ) و الخلق و الخلق ( 16 ) .
* ( يُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هذا ) * ، و التّقدير : يا يوسف ، از اسم منادى چون علم باشد حرف ندا روا بود كه بيفگنند ( 17 ) ، چنان كه زيد و عمرو ، براى آن كه بناء بر ضمّ در اسماى معربه دليل كند بر حذف حرف ندا . گفت : اى يوسف ! از سر اين حديث برو و اين حديث پوشيده دار ، و زن را ( 18 ) گفت : * ( وَاسْتَغْفِرِي لِذَنْبِكِ ) * ، استغفار كن و آمرزش خواه براى گناهانت . اگر خواجگان روزگار ما را معلوم شد كه يوسف گناه كرد و خطاب كرد و همّت و عزم معصيت كرد ، عزيز را معلومتر بودى كه مشاهد ( 19 ) حال بود او
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم آن نيز .
( 2 ) . قم ، آب ، آز : گفتيم .
( 3 ) . بم : علم ر / علم را .
( 4 ) . بم : آخر .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها : چون .
( 6 ) . بم : نايب ، آج : ثابت .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها : چنين خصال در .
( 8 ) . آو ، آج ، لب : بشنودند ، قم : بشنود .
( 9 ) . آج ، لب : كردند .
( 10 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم : قطفير .
( 11 ) . آب ، آز : شدّ .
( 12 ) . قم : الخدّ و الجذّ و الجزّ ، آو : بم ، آج : الحذ و الحد و الحد و الحرد و الجز ، آب ، آز : الخدو الجد و الجذ و الجرّ و الحز ، لب : الخدّ و الجدّ و الجذ و الحر و الجز و الحز .
( 16 - 15 - 14 - 13 ) . قم : ندارد .
( 17 ) . آو ، آب ، بم ، آز : روا باشد كه حرف ندا بيفگنند ، آج ، لب : روا باشد كه حرف ندا .
( 18 ) . آز : زن ر / زن را .
( 19 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم : شاهد .