قفاى او . و استباق ، افتعال باشد از سبق ، اى تبادرا و تسارعا ، مىشتافتند به جانب در خانه تا كه سبق برد ! يوسف بر وجه گريختن از او ( 1 ) و زليخا به دنبال او در بر در - آويخته ( 2 ) .
چون به در خانه رسيد ( 3 ) ، زليخا به او رسيد و در پيرهن ( 4 ) او آويخت . يوسف - عليه السّلام - پيرهن ( 5 ) از او در كشيد ، پيرهن ( 6 ) يوسف دريده شد . يوسف از خانه بدر جست [ 13 - ر ] و زليخا بر پى او و پيرهن ( 7 ) يوسف دريده . چون نگاه كردند عزيز را كه خواجهء يوسف بود او را ( 8 ) بر در خانه يافتند . و ذلك قوله : * ( وَأَلْفَيا سَيِّدَها لَدَى الْبابِ ) * ، اى و جدا زوجها . و اين جا ( 9 ) سيّد به معنى شوهر است . زليخا پيش دست شد و سبق ( 10 ) برد به سخن گفتن ، براى آن كه آن حركات متّهمان بود « و حركة المريب ( 11 ) لا تخفى » . گفت : * ( ما جَزاءُ مَنْ أَرادَ بِأَهْلِكَ سُوءاً ) * ، چه ( 12 ) جزا و مكافات باشد آن را كه به اهل و خانهء تو بدى خواهد ، يعنى زنا . * ( إِلَّا أَنْ يُسْجَنَ أَوْ عَذابٌ أَلِيمٌ ) * ، إلَّا آن كه او را به زندان باز دارند يا عذابى مولم كنند او را ( 13 ) .
عبد اللَّه عبّاس گفت : ضرب تازيانه خواست و اين آن مثل ساير است كه گفتهاند : « رمتنى بدايها و انسلَّت » و دگر مثل كه گفتهاند : « خذ اللَّصّ من قبل ( 14 ) أن يأخذك » ، و ما گوييم : « دزد باش و مرد باش » .
يوسف - عليه السّلام - گفت : * ( هِيَ راوَدَتْنِي عَنْ نَفْسِي ) * ، او مراوده كرد مرا از خود و مخادعه و مطالبه كرد ، و چون از او بگريختم در من آويخت و پيرهن ( 15 ) من بدريد .
يكى از جملهء علما ، نام او نوف ( 16 ) الشامىّ ، گفت : اگر زليخا نگفتى :
هامش
( 1 ) . قم : گريخت بر او .
( 2 ) . قم : به دنبال او در او آويخته ، آو ، آب ، آج ، لب ، آز : به دنبال او در آويخته .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم : برسيد .
( 5 - 4 ) . قم : پيراهن ، آو ، بم ، آج : پرهن ، لب : پراهن .
( 7 - 6 ) . قم : پيراهن ، آو ، بم ، آج ، لب : پرهن .
( 8 ) . در هيچكدام از نسخه بدلها نيست .
( 9 ) . آج : آن جا .
( 10 ) . بم : سبقت .
( 11 ) . قم : المستريب .
( 12 ) . لب : و .
( 13 ) . بم ، آب : آن را .
( 14 ) . آو ، بم ، آب ، آج ، آز : ندارد .
( 15 ) . قم ، آب ، آز : پيراهن ، آج ، لب : پراهن .
( 16 ) . قم : يوف ، اساس هم نقطه ندارد .