قبيح و مقوّى باشد داعى امتناع را . و روا بود كه رؤيت به معنى علم بود چنان كه بسيار جايها هست . و اللَّه أعلم بمراده .
* ( كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْه السُّوءَ وَالْفَحْشاءَ ) * ، حق تعالى گفت : ما چنين كنيم كه كرديم براى آن كه تا ( 1 ) از او صرف كنيم ، يعنى چنان كه نموديم اين برهان و كرديم اين لطف ، نيز الطاف كنيم و آيات ( 2 ) نماييم تا سوء و فحشاء از او صرف كنيم و برگردانيم .
و در سوء و فحشاء چند قول گفتند : يكى قتل و مكروه ، بر قول آن كس كه گفت : همّت تعلَّق داشت به ضرب و دفع يا به تهمت ( 3 ) و ظنّ خطا و زنا به او ، و گفتند سوء ، گمان بد است و فحشاء ، زنا . * ( إِنَّه مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصِينَ ) * ، كه او از بندگان خالص كردهء ماست . مكّيان و بصريان مخلصين خواندند به كسر لام ، و باقى قرّا به فتح لام ، ( 4 ) به كسر ، فاعل باشد و به فتح ، مفعول .
قوله : * ( وَاسْتَبَقَا الْبابَ - ) * الآية ، چون زليخا يوسف را در آن خانه پيخت ( 5 ) و درها ببست و در او آويخت و بر او إلحاح كرد و يوسف - عليه السّلام - از او امتناع مىكرد ، عبد اللَّه بن احمد الطَّايىّ روايت كرد از پدرش از جدّش از زين العابدين علىّ بن الحسين - عليهما السّلام - كه گفت : چون زليخا بر يوسف الحاح كرد ، بتى در گوشهء خانه نهاده بود برفت و جامهاى بر روى آن بت افگند ، يوسف ( 6 ) گفت : چرا چنان كردى ؟ گفت : او معبود من است شرم دارم از او كه به مشاهدهء او معصيت كنم .
يوسف - عليه السّلام - گفت : عجب از تو ! شرم مىدارى از جمادى كه لا يَسْمَعُ وَلا يُبْصِرُ وَلا يُغْنِي عَنْكَ شَيْئاً ( 7 ) ، و من شرم ندارم از خدايى كه خالق و رازق و منعم ( 8 ) من است و عالم به سرّ ( 9 ) و علانيهء من است ؟ گفتند : برهان ( 10 ) اين بود . قولى ديگر اين است ( 11 ) : يوسف از دست او بجست و از درى از درهاى خانه بيرون ( 12 ) آمد و زليخا به
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم سوء و فحشاء .
( 2 ) . آج ، لب : الطاف و آيات .
( 3 ) . آج : با تهمت .
( 4 ) . آو ، بم ، آز ، آج ، لب و .
( 5 ) . آو ، بم ، آب ، آز ، آج : يافت ، لب : تافت .
( 6 ) . قم او را .
( 7 ) . سورهء مريم ( 19 ) آيهء 42 ، آب است .
( 8 ) . آج ، لب : من است و منعم من .
( 9 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم : عالم سرّ .
( 10 ) . بم : برها .
( 11 ) . همهء نسخه بدلها : آن است كه .
( 12 ) . آو ، بم : برون .