فلا ( 1 ) يدعنى ( 2 ) قومى صريحا ( 3 ) لحرّة
لئن كنت مقتولا و تسلم ( 4 ) عامر ( 5 ) [ 12 - پ ]
و قال آخر :
فلا يدعنى ( 6 ) قومى ليوم كريهة
لئن لم أعجّل ضربة او أعجّل
و بر هر دو وجه در آيت شرطى هست باتّفاق كه وقوع همّت با آنچه همّت به آن تعلَّق داشت بر آن موقوف بود ، چون برهان حاصل آمد آنچه بر او موقوف بود بايد تا نباشد كه قضيّت معنى « لو لا » اين است ، نبينى كه : لو لا علىّ لهلك عمر ، چون وجود على هست هلاك عمر واجب است كه نباشد ( 7 ) . و كلام در لو و لو لا ( 8 ) بيان كرديم كه با نفى معنى إثبات دهد ( 9 ) و با اثبات نفى .
اگر گويند : آن برهان چه بود كه خداى تعالى بنمود تا يوسف عند آن امتناع كرد از قبيح ؟ گوييم : امّا آنچه ايشان گفتند از مشاهده فريشته و يا صورت يعقوب و نداى فريشته و مانند اين ، ر [ و ] ا نبود ( 10 ) براى آن كه اين اسباب إلجا باشد و تكليف بالجا ( 11 ) روا نباشد و اگر ملجا بودى او را در آن هيچ مدحى و ثوابى نبودى و اين قول فاسد باشد .
امّا برهان روا بود كه لطفى باشد كه خداى تعالى با او بكرد عند آن حال كه او منصرف ( 12 ) شد از آنچه خواست كردن از ضرب و دفع با ( 13 ) همّت آن . و آن لطف كه مكلَّف عند آن از قبايح امتناع كند ، آن است كه ما آن را عصمت مىخوانيم ( 14 ) .
و گفتهاند : برهان آن ادلَّه و حجج بود كه خداى تعالى نصب كرده بود او را بر تحريم زنا و آن كه فاعل آن مستحقّ عقاب ( 15 ) عظيم بود براى آن كه آن نيز صارف باشد از فعل
هامش
( 1 ) . آب ، آز : فلو لا .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها : تدعنى .
( 3 ) . آو ، بم ، آب ، آز ، آج : حريصا .
( 4 ) . اساس : و ليسلم ، با توجه به قم و مآخذ بيت تصحيح شد .
( 5 ) . آو ، بم ، آج ، آب : عامرا .
( 6 ) . بم ، آب ، آج ، لب : تدعنى .
( 7 ) . قم : واجب نيست ، آج : واجب است .
( 8 ) . آو ، بم ، آج : لو و لا .
( 9 ) . قم : معنى باشد .
( 10 ) . قم : روا نبودى .
( 11 ) . همهء نسخه بدلها : با الجا .
( 12 ) . قم ، آب ، آز ، آج : متصرّف .
( 13 ) . لب : يا .
( 14 ) . آو ، بم ، آب ، آز ، لب : خوانيم .
( 15 ) . آج ، لب : عذاب .