هيچ پرده مرا از خداى نپوشد . گفت : يا يوسف ! دست بر دل من نه تا از دست تو شفا يابم ( 1 ) ، گفت : عزيز به اين اوليتر است . گفت : چه گويى اگر من عزيز را شربهاى ( 2 ) دهم كه در آن شربه ( 3 ) زيبق باشد و زرّ سوده ( 4 ) تا بميرد و اعضايش پاره پاره شود ، آنگه در چيزى پيچم او را و در نهان خانه فگنم او را تا كس نبيند او را نيز و ملك او به تو دهم ؟ گفت : پس چگونه رستگارى يا بى از عقاب ( 5 ) خداى ؟ گفت : يا يوسف ، چندانى كه در شمار تو آيد ( 6 ) تو را زر و جواهر دهم تا در رضاى خداى خود صرف كنى . گفت : يا هذه ، اى زن مرا مسلَّم كن .
سدّى و ابن اسحاق گفتند : مراودت او يوسف را آن بود كه خويشتن مىآراست و بر او عرضه مىكرد ( 7 ) و محاسن خود پيش او مىگفت و ذكر مىكرد و او را با خود دعوت مىكرد ، يك بار به رغبت ، يك بار به رهبت ، مىگفت : يا يوسف ، اين روى من نه به جمال است ؟ گفت : در خاك پوسيده شود . مىگفت : اين موى من نه نيكوست ؟ گفت : با خاك بر آميخته شود . و چون پيش يوسف بنشستى يوسف روى بگردانيدى به جانب ديگر با آن ( 8 ) جانب شدى ( 9 ) بايستادى . و خانهاى بساخت از آيينه ( 10 ) ، زير و بالا و ديوارها همه از آيينهء افروخته ( 11 ) و يوسف را گفت : اين خانه بنگر تا هيچ چنين ديده هستى ( 12 ) ! يوسف در آن خانه رفت او بيامد ( 13 ) پيش او بنشست . يوسف روى بگردانيد [ 10 - پ ] با دگر جانب ( 14 ) ، چون در نگريد زليخا را ديد از عكس آيينه و به هر جانب كه نگريد هم چونين ( 15 ) زليخا را مىديد خواست تا بيرون آيد از آن جا ،
هامش
( 1 ) . قم : ياوم .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم : شربتى .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم : شربت .
( 4 ) . بم : در سوده ، آب ، آز : زير سوده ، آج ، لب : زرد شود .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها : عذاب .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها : نيايد .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم : عرض مىكرد .
( 8 ) . بم ، آز : به آن .
( 9 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم و .
( 10 ) . قم ، آبگينه .
( 11 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم : ديوارها همه افروخته .
( 12 ) . آو ، بم ، آب ، آز ، لب : تا هيچ چنين ديدستى ، آج : تا هيچ ديدستى چنين خانهاى .
( 13 ) . آب ، آز : در آمد .
( 14 ) . بم ، آج ، لب شد .
( 15 ) . همهء نسخه بدلها : همچنين .