تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 41

مساهمون:

ص٤١
گروهى كه ايمان ندارند ( 1 ) به خداى و ايشان به قيامت كافراناند . و پيروى ( 2 ) كردم ملَّت پدرانم را ابراهيم و اسحاق و يعقوب ، نباشد ما را كه شرك آريم به خداى هيچ چيزى ، آن از فضل خداست بر ما و بر مردمان ، و لكن بيشترين مردمان شكر نكنند . اى دو رفيق زندانى ، خداوندانى پراگنده بهتر باشند يا خداى كه يكى است و قهر كننده ؟ نمىپرستى شما از فرود او ( 3 ) مگر نامهايى كه نام نهادى آن را شما و پدران شما ، نفرستاد خداى به آن هيچ حجّتى ، نيست حكم مگر خداى را فرمود كه نپرستى مگر او را ، آن دينى است راست و لكن بيشتر مردمان ندانند . اى دو رفيق زندانى ! امّا يكى از شما بدهد خداوندش را مى ( 4 ) و امّا دگر ( 5 ) را بردار كنند ، خورد مرغ از سر او براندند آن كار كه در او فتوى مىپرسى ( 6 ) . گفت آن را كه گمان برد كه او رستگار خواهد بودن ( 7 ) از ايشان : ياد كن مرا نزديك خداوندت كه فراموش گردانيد او را ديو ( 8 ) ياد خداى او ، بماند ( 9 ) در زنداناند سالها .
هامش
( 1 ) . آو ، بم ، آج ، لب : نگروند . ( 2 ) . قم ، آو ، بم : پسروى . ( 3 ) . آو ، بم ، آج ، لب : از جز او . ( 4 ) . آو ، بم ، آج ، لب : خمر . ( 5 ) . قم ، آو ، بم ، آج ، لب : ديگر . ( 6 ) . آج ، لب : فتوى مىنوشتى . ( 7 ) . قم : رستگار بود ، آو ، بم ، آج ، لب : خواهد بود . ( 8 ) . آج ، لب : شيطان . ( 9 ) . آج ، لب : درنگ كرد .