و قوّت داشت ، پنهان مىداشت چون از حد بگذشت ( 1 ) و به غايت رسيد بر او اظهار كرد ( 2 ) و او را مراودت كرد ، و مراودت مخادعه باشد ، و گفتند : مطالبه باشد براى كارى به نوعى حيلت تا ( 3 ) كارى كند ، و مرود ( 4 ) گويند ميل را براى آن كه آلت عملى كه به حيلت و تدبير توان كردن ، و اصل او من راد يرود باشد إذا جاء و ذهب ، آمد و شد ( 5 ) كند تا آن كار به چنگ آرد به حيلت و خديعت . « الَّتى » اسمى است موصول ، و ما بعده صلة له ، و صلهء او هميشه جملهاى باشد از مبتدا و خبر ، يا فعل و فاعل . « هو » ضمير مرفوع منفصل است و كنايت است از يوسف - عليه السّلام - * ( فِي بَيْتِها ) * ، يعنى بيت زليخا ، يعنى بفريفت و مطالبه كرد او را آن كس كه او در خانهء او بود به غلامى ، از نفس او ، يعنى خواست تا او را از دست اوها گيرد ( 6 ) . يقال : راودته ( 7 ) عن كذا ، بمعنى خادعته ( 8 ) عنه . و در تفصيل ( 9 ) مراودت او مر يوسف را ، مفسّران بسيار سخنها گفتند .
عبد اللَّه عبّاس گفت : از جملهء مراودت او آن بود كه با يوسف بنشست و او را گفت : اى يوسف چه نيكوست اين موى تو ! گفت : اول چيز كه در خاك پراگنده شود ( 10 ) ، اين موى باشد . گفت : يا يوسف ! چه نيكوست اين روى تو ! گفت : خداى در رحم مادر نگاشت اين را . گفت : يا يوسف ! حسن صورت تو تن من ( 11 ) لاغر بكرد ! گفت : شيطان تو را بر اين معاونت مىكند . گفت : يا يوسف ! عشق تو آتش در دل من زد آن آتش را بنشان . گفت : اگر آتش تو بنشانم به آتش دوزخ سوخته شوم . گفت :
خيز ( 12 ) در آن خانه شو و آبى بيار كه من تشنه شدهام . گفت : در آن خانه آن كس شود كه كليد خانه به دست اوست . گفت : يا يوسف ! در آن خانه بستر حرير باز كردهام ، خيز در آن خانه آى و مراد من از خود بده . گفت : پس نصيب من از بهشت بشود .
گفت : يا يوسف ! خيز با من در آن پرده آى كه كس را در آن پرده راه نيست . گفت :
هامش
( 1 ) . آو : بگزشت .
( 2 ) . قم : ظاهر كرد .
( 3 ) . آو ، بم ، آج ، لب : يا .
( 4 ) . آو : مراود .
( 5 ) . قم : ندارد ، ديگر نسخه بدلها : آمد شد .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم : فراز گيرد .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم : راوده .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم : خادعه .
( 9 ) . آب ، آز : تفسير ، آج ، لب : تفضيل .
( 10 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم : بريزد .
( 11 ) - همهء نسخه بدلها : مرا .
( 12 ) . آب ، آز : برخيز .