قوله : * ( وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّه ) * الآية ، « لمّا » در او معنى ظرف باشد ، « آتيناه » جواب او باشد و عامل در او به منزلت « إذا » . چون برسيد به « أشدّ » خود . در « أشدّ » خلاف كردند ، مفسّران و اهل لغت نيز ، بعضى گفتند : أشدّ جمع است و واحد او شدّ . كفلس و أفلس ، و بهرى دگر گفتند : واحده شدّ كود و اود يقال فلان ودّى و القوم اودّى .
و بهرى دگر گفتند : واحد او شدّت باشد ، كنعمة و أنعم ، و بهرى گفتند : هى ( 1 ) جمع لا واحد له ، و اين از بناء قلَّت باشد . امّا معنى او : بهرى گفتند هژده ( 2 ) سال باشد تا شست ( 3 ) سال . عبد اللَّه عبّاس گفت : بيست سال باشد . مجاهد گفت : سى و سه سال ( 4 ) باشد . * ( آتَيْناه حُكْماً وَعِلْماً ) * ، ما او را حكمت و علم داديم و اين حكم به معنى حكمت است چنان كه رسول - عليه السّلام - گفت :
ان من الشعر لحكما
، و حكم حكومت و قضا باشد ميان مردمان ، و حكم قولى باشد فاصل ( 5 ) قاطع كه دعوت كند با حكمت ، اين قول رمّانى است . و اصل او منع باشد من حكمة اللَّجام . و علم اعتقادى باشد كه اقتضاى سكون نفس كند . و بهرى دگر در حدّ علم گفتند : معنيى باشد كه يتبيّن به الشّىء على ما هو به ( 6 ) . * ( وَكَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ ) * ، و همچنين جزا كنيم و پاداشت دهيم ( 7 ) و وجه تشبيه آن است كه همچنان كه يوسف را پاداشت داديم ، دگر نيكوكاران ( 8 ) را پاداشت دهيم .
قوله : * ( وَراوَدَتْه الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِها عَنْ نَفْسِه ) * - الآية ، چون يوسف - عليه السّلام - با خانهء عزيز رفت و عزيز او را به زن ( 9 ) سپرد ، و جمال و حسن او به آن حد بود كه شرح داده شد زن عزيز را و نام او ( 10 ) زليخا بود چشم در او افتاد و او را دوست بداشت و هر چه روز آمد ( 11 ) جمال يوسف زيادت بود [ 10 - ر ] و عشق زليخا زيادت ، تا صبر و طاقت
هامش
( 1 ) . قم ندارد .
( 2 ) . آج : هشتده ، لب : هيجده .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم : شصت .
( 4 ) . آو ، بم ، آز ، آب : سى سال .
( 5 ) . آب ، آز و .
( 6 ) . آج ، لب قوله .
( 7 ) . آو ، بم ، آب ، آز نكو كاران را ، آج ، لب نيكوكاران را .
( 8 ) . آو ، بم ، آب ، آز : نكوكاران .
( 9 ) . آب ، آز : با زن .
( 10 ) . آب ، آز : كه به نام .
( 11 ) . قم : بود ، آج ، لب : هر روز .