كردى مرا در اين و من مطالبه كردم ( 1 ) او را از نفس او ، خود را نگاه داشت ، و اگر نكند آنچه من فرمايم او را ، باز دارند او را و ( 2 ) باشد از ذليلان ( 3 ) .
گفت : بار خدايا ( 4 ) زندان دوستتر است به من از آنچه مىخوانند مرا به آن ( 5 ) و اگر بر نگردانى از من كيد ايشان ميل كنم به ايشان و باشم از نادانان ( 6 ) .
اجابت كرد او را خدايش ، بگردانيد از او ( 7 ) كيد ايشان كه او شنوا و داناست .
پس پديد آمد ايشان را از پس آن كه بديدند آيتها كه باز دارند او را تا مدّتى .
و در رفت با او در زندان دو جوان ، گفت يكى از ايشان : من مىديدمى خود را كه مىفشارمى ( 8 ) مى ( 9 ) ، و گفت ديگر : من مىبينمى ( 10 ) خود را كه بر گرفتمى ( 11 ) بالاى ( 12 ) سر خود نان ، مىخوردمى مرغ از او . خبر ده ما را به تأويل آن كه ما مىبينيم تو را از نكوكاران .
گفت :
نيارند ( 13 ) به شما طعامى كه به روزى كنند شما را ، الَّا خبر دهم شما را به تأويل آن پيش از آن كه آيد به شما ، آن آن است كه بياموخت مرا خدايم ، من رها كردم ( 14 ) دين
هامش
( 1 ) . آو ، بم ، آج ، لب : بفريفتم .
( 2 ) . قم هر آينه .
( 3 ) . قم ، آو ، بم ، آج ، لب : خواران .
( 4 ) . قم : اى خداوند من .
( 5 ) . قم : با آن ، آو ، بم : وا آن .
( 6 ) . آو ، بم ، آج ، لب : جاهلان .
( 7 ) . آو : از ايشان ، بم : ازشان .
( 8 ) . آو ، بم : مىفشاردم ، آج ، لب : مىفشردم .
( 9 ) . آو ، بم ، آج ، لب : خمرى .
( 10 ) . قم ، آو ، بم ، آج ، لب : مىديدمى .
( 11 ) . آو ، بم : بر گرم ، آج ، لب : بر گيرم .
( 12 ) . آو ، بم : زور / زبر .
( 13 ) . بم : نيارد ، آج ، لب : بنيارند .
( 14 ) . آو ، بم ، آج ، لب : دست بداشتم .