قتاده گفت : « حجر » نام واديى است . جابر بن عبد اللَّه الانصارىّ و عبد اللَّه عمر ( 1 ) و گفتند : ما با رسول - عليه السّلام - به حجر ثمود بگذشتيم ( 2 ) . ما را گفت : در سراى اين ظالمان مشوى الَّا گريان ، ترس آن را كه نبايد كه به شما رسد آنچه به ايشان رسيد .
آنگه گفت : اين قوم صالح بودند ، خداى تعالى همه را هلاك كرد [ 80 - پ ] الَّا يك مرد كه او در حرم خداى بود ، كه به حرمت حرم او را هلاك نكردند . گفتند : يا رسول اللَّه ! او چه مردى بود ؟ گفت : نام او أبو رغال ( 3 ) بود . آنگه رسول - عليه السّلام - بانگ بر ناقه زد و او را بجنبانيد و سبك از آن جا برفت .
* ( وَآتَيْناهُمْ آياتِنا ) * ، ما آيات و دلالات خود به ايشان داديم ، يعنى به اصحاب حجر ، و مراد ناقه است كه قصّهء آن رفته است . * ( فَكانُوا عَنْها مُعْرِضِينَ ) * ، ايشان از آن عدول و اعراض كردند ، يعنى از تفكّر در آن .
* ( وَكانُوا يَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً آمِنِينَ ) * ، و بايستادند و از كوه خانهها در سنگ كندند ايمن از آن كه آب آن را بيران ( 4 ) نكند و آتش نسوزد و به گشت روزگار بيران ( 5 ) نشود ، و نصب « آمنين » بر حال باشد از فاعل .
* ( فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ مُصْبِحِينَ ) * ، آواز بگرفت ايشان را ، يعنى صيحهء عذاب و هلاك در وقت آن كه در بامداد آمدند . يقال : اصبح اذا دخل فى الصّباح ، و نصبش بر حال است از مفعول .
* ( فَما أَغْنى عَنْهُمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ ) * ، هيچ غنا و كفايت ( 6 ) نكرد از ايشان آنچه ايشان مىكردند از كسب مال و ملك . و گفتهاند : آن ( 7 ) عمل كه پنداشتند كه چيزى هست از عبادت اصنام .
آنگه چون طرفى از قصص اوايل بگفت ، خلقان را بر نعمت خود تنبيه كرد گفت : * ( وَما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَالأَرْضَ ) * ، ما نيافريديم آسمان را و زمين را و آنچه در ميان آن است الَّا به حقّ و راستى و درستى . * ( وَإِنَّ السَّاعَةَ لآتِيَةٌ ) * ، و قيامت لا محال
هامش
( 1 ) . مل ، آل : عبد اللَّه بن عمر .
( 5 - 2 ) . آو : بگزشتيم .
( 3 ) . مل : ابو رعان .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مل : ويران .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها : كفاف .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها : از .