مومنان را ، و تخصيص ايشان به آن كرد كه منتفع ايشانند .
* ( وَإِنْ كانَ أَصْحابُ الأَيْكَةِ لَظالِمِينَ ) * ، و جماعت و اصحاب ايكه و ريشه ( 1 ) و درختان ظالم بودند و « ان » مخفّفه است از ثقيله به دلالت لزوم « لام » در خبر او ، و التّقدير : و انّه كان ، اى انّ الشأن و الأمر كان اصحاب الايكة لظالمين . حسن گفت :
« ايكة » درختان باشد و جمعش ايك بود ، كشجرة و شجر . و گفتهاند درختان درهم - پيخته ( 2 ) باشد ، و گفتهاند : ويشه ( 3 ) باشد . قال اميّة :
كبكاء ( 4 ) الحمام على فرو
ع الآيك فى الطَّير الجوانح
و مراد قوم شعيباند كه ايشان اصحاب درختستان و ويشهها ( 5 ) بودند و وجه معاش ( 6 ) ايشان از آن بود و خداى تعالى شعيب را به ايشان فرستاد و به اهل مدين ، امّا اهل مدين چون ايمان نياوردند خداى ايشان را به صيحه هلاك كرد و اصحاب ايكه را به ظلَّة ، و آن ابرى بود كه بر آمد و از او آتشى بيامد و ايشان را بسوخت .
* ( فَانْتَقَمْنا مِنْهُمْ ) * ، ما از ايشان كينه بكشيديم به عذاب ، و آن آن بود كه خداى تعالى ( 7 ) گرمايى بر ايشان گماشت هفت روز ، كه هيچ آسايش نبود ايشان را از آن ايكه ( 8 ) ابرى بر آمد ايشان به سايهء آن ابر گريختند و چنان دانستند كه ايشان را در آن آسايشى و راحتى خواهد بودن . از آن ابر آتشى بيامد ( 9 ) و ايشان را بسوخت .
* ( وَإِنَّهُما ) * ، و آن هر دو ، يعنى اين دو مدينه : يكى مدين و يكى سدوم ، كه شهر قوم لوط بود ، * ( لَبِإِمامٍ مُبِينٍ ) * ، راهى روشن است ( 10 ) . و راه را « امام » خواند براى آن كه به دو اقتدا كنند .
* ( وَلَقَدْ كَذَّبَ أَصْحابُ الْحِجْرِ الْمُرْسَلِينَ ) * ، و اصحاب حجر رسولان ما را دروغزن داشتند ( 11 ) . گفتند : شهرهاى ثمود را « حجر » خوانند ، و آن ( 12 ) ميان شام و مدينه است .
هامش
( 1 ) . كذا در اساس و مل ، ديگر نسخه بدلها : بيشه .
( 2 ) . آو ، آل ، آج ، مش : به هم در شده ، آب ، آز : به هم شده ، لب : به هم ريخته .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها : بيشه .
( 4 ) . مل : كبكبا .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها : بيشها .
( 6 ) . آو ، آب ، آز ، آج : معايش .
( 7 ) . مل شعيب ( ؟ ) .
( 8 ) . كذا در اساس و مل ، قم ، آو ، آج ، لب : از آن آنكه ، ديگر نسخه بدلها : از آنكه .
( 9 ) . آب ، آز : بر آمد .
( 10 ) . آب ، آز : بود .
( 11 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم : به دروغ داشتند .
( 12 ) . آب ، آز : اين .