چون در صبح آيند ، و نصب مصبحين بر حال است از مفعول ، چون اهل شهر خبر يافتند [ 79 - پ ] كه جماعتى مهمانان به لوط فرود آمدهاند شادمانه شدند . و در شادى ايشان دو قول گفتند : يكى آن كه اين فريشتگان بر صورت أمر دانى ( 1 ) پاكيزه بودند ، و قول بعد آن كه ايشان اين معاملهء خبيث از فجور با غريبان كردندى . و قوله * ( يَسْتَبْشِرُونَ ) * ، محلّ او نصب است بر حال يعنى مستبشرين .
لوط - عليه السّلام - گفت : اينان مهمانان منند ، مرا رسوا مكنى عند آن كه ايشان به در سراى آمدند و الحاح كردند كه اينان را به دست ما ده .
* ( وَاتَّقُوا اللَّه وَلا تُخْزُونِ ) * ، و از خداى بترسى و مرا به خزى و شرمسارى ميارى و خجل مگردانى ، من الخزاية ، و قيل من الخزى ، يقال : خزاه اللَّه فهو مخزىّ فاخزاه فهو مخزى ، لغتان : فعل و افعل ، بمعنى . * ( قالُوا أَ وَلَمْ نَنْهَكَ عَنِ الْعالَمِينَ ) * ، گفتند : نه ما تو را از جهانيان نهى كردهايم ؟ و آن آن بود كه ايشان با لوط شرط كرده بودند كه آن معنى از فجور كه كردندى با اهل شهر نكنند و لوط را گفتند : ما را با تو ( 2 ) شرط آن است كه غربا را حمايت نكنى و در خانهء خود نبرى تا دست ما برايشان مطلق باشد ، مراد به عالمين ، غربااند .
* ( قالَ هؤُلاءِ بَناتِي إِنْ كُنْتُمْ فاعِلِينَ ) * ، لوط - عليه السّلام - گفت : من اين دختران خود را فدا مىكنم تا مهمانان من محروس باشند . اين دختران را به نكاح به شما ( 3 ) دهم بر مهرى كه شما خواهى ، اگر شما آنچه من گويم بكنى . گفتند : مراد ايمان است ، يعنى اگر اوّل ايمان آرى . روا باشد كه معنى آن بود كه اگر اين معنى كه من مىگويم بكنى من نكاح البّنات . و امّا اسلام ايشان ، روا باشد كه مشروط بود در ضمن آيت و ذكر نكرد براى آن كه ايشان را معلوم بود . و نيز روا باشد كه از شرع او تحريم انكاح الكفّار نبود ، دختر به كافر شايستى دادن . و گفتند : اين خطاب با يك دو رئيس كرد ، چه دختران او به همه قوم بنرسيدندى . و گفتند : دختران امّت را خواست كه پيغامبر پدر امّت باشد ، تا جواب سؤال سايل باشد اگر گويد دختران او به همه قوم نرسيدندى به نكاح .
هامش
( 1 ) . مل : مردانى .
( 2 ) . آب : به تو .
( 3 ) . آب : به نكاح شما .