بگذشت ( 1 ) و ابليس هلاك شد چه ما را طريقى نيست بر ابقاء او ( 2 ) ، و اين هر دو قول قريب است . و گفتند : نشايد كه خداى تعالى اعلام كند مكلَّف را مدّت اجل او تا مغرى ( 3 ) نشود به قبيح ( 4 ) ، امّا آن كه شايد كه دعاى كافر ( 5 ) اجابت كند ( 6 ) يا نه ؟
اجابت او بر سبيل مصلحت بود نه بر وجه تعظيم . و همانا ( 7 ) اگر او دعا نكردى صلاح در بقاى او بودى ، ابلاغا للحجّة و اعذارا و انذارا و تعريضا فى التّكليف لعظم المنزلة ( 8 ) .
آنگه گفت ابليس : * ( رَبِّ بِما أَغْوَيْتَنِي ) * ، بار خدايا به آن اغوا و اضلال كه مرا كردى تا بدانى كه اوّل كس كه جبر گفت ابليس بود و اوّل كس كه عدل گفت آدم بود ، فى قوله : رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا . . . ( 9 ) ، ابليس مىگويد : ما را تو گمراه كردى ، و آدم مىگويد : بار خدايا ما ظلم كرديم بر خود اگر از آدمى اقتدا به آدم كن ( 10 ) [ 77 - ر ] و اگرت ( 11 ) مذهب ابليس بهتر مىآيد تو دانى بيش از آن نيست كه روزى خواهد بودن ( 12 ) كه هر كسى ( 13 ) را به پيشرو خود باز خوانند . يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ ( 14 ) .
ابليس گفت : به اين اغوا كه مرا كردى * ( لأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الأَرْضِ ) * ، در زمين بر فرزندان آدم تزيين كنم * ( وَلأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ ) * ، و همه را گمراه كنم . چون در اين حديث انديشه كنى ( 15 ) ابليس در جبر با مجامله ( 16 ) تر است ، چه او اغواى خود ( 17 ) تنها به خدا حوالت كرد و اغواى جمله خلقان به خود حوالت كرد و « با » في قوله : * ( بِما أَغْوَيْتَنِي ) * ، بعضى گفتند قسم است ، كقولهم : باللَّه ، و درست آن است كه « با » مجازات است ، چنان كه : و اللَّه بما اوليتنى لأشكرنّك . آنگه استثنا كرد از خلقان
هامش
( 1 ) . آو : بگزشت .
( 2 ) . آو ، آب ، آز ، آل ، آج : فر ابقاء او ، لب : ها بقاء او ، مل : با بقاء او .
( 3 ) . قم ، آج : معزّى .
( 4 ) . قم : ندارد ، آز : به قبح .
( 5 ) . قم ، آو ، آب ، آز ، آل ، آج ، لب ، مش : كافران .
( 6 ) . قم ، آو ، آب ، آل ، مل ، آج ، لب ، مش : كنند .
( 7 ) . آب ، مل كه .
( 8 ) . مل ، لب و اين هر دو قول قريب است .
( 9 ) . سورهء اعراف ( 7 ) آيهء 23 .
( 10 ) . آب ، مش : كنى .
( 11 ) . آج : اگر از .
( 12 ) . آو ، آب ، آز ، آل ، آج ، لب ، مش : خواهد آمد .
( 13 ) . مل : همه كس .
( 14 ) . سورهء بنى اسرائيل ( 17 ) آيهء 71 .
( 15 ) . مل : كنيد .
( 16 ) . قم ، مل : مجاملت ، آب ، آز ، آل : مجاهله .
( 17 ) . مل ، مش به .