* ( مِنْ حَمَإٍ ) * ، از خرى ( 1 ) ، گلى باشد آب بسيار با او ملازمت كرده تا سياه شده باشد ، * ( مَسْنُونٍ ) * ، سالخورده ( 2 ) ، من السّنين .
عبد اللَّه عبّاس گفت : گلى باشد متغيّر الَّلون و الرّائحة ، معنى همين است كه خرى ( 3 ) بوى بگردانيده . و مجاهد و قتاده هم اين گفتند . فرّاء گفت : اصله من سننت الحجر بالحجر ، اذا حككته ( 4 ) به ، چون سنگ بر سنگ سايند سننت گويند ، و آن را كه حاصل آيد از آن سونش ( 5 ) آن را سنين و سنانه گويند ، يعنى از گلى ( 6 ) سوده كه در او هيچ سنگى و ريگى نبود ( 7 ) ، و منه المسنّ ، آبسان را از اين جا مسنّ گويند كه كارد با او بسايند .
سيبويه گفت : المسنون ، المصوّر من سنّة الوجه ( 8 ) ، و آن نهاد روى ( 9 ) باشد ، و قال ذو الرّمّة :
تريك سنّة وجه غير مقرفة
ملساء ، ليس بها خال و لا ندب
ابو عبيده ( 10 ) گفت : مسنون ، اى مصبوب ، من سننت الماء اذا صببته .
* ( وَالْجَانَّ خَلَقْناه مِنْ قَبْلُ مِنْ نارِ السَّمُومِ ) * ، عبد اللَّه عبّاس گفت : جانّ ، ابو الجنّ است ، پدر جنّيان . مقاتل گفت : ابليس است ، او را خداى تعالى بيافريد پيش آدم ( 11 ) از آتش و سموم ( 12 ) . عبد اللَّه عبّاس گفت : گرمى گرم باشد ، چنان كه گرماى او كشنده بود . كلبى گفت از ابو صالح ، از عبد اللَّه عبّاس كه : « سموم » آتشى باشد كه آن را دود نبود و صواعق از آن بود ، و آن آتشى است ميان آسمان و زمين حجاب ( 13 ) . چون خداى تعالى عذابى فرمايد حجاب به درد و به زمين ( 14 ) آيد و بسوزد آن را كه فرموده باشند ، و آن هدّهاى ( 15 ) كه پيش از آن شنوند او از خرق حجاب باشد . ضحّاك گفت از عبد اللَّه
هامش
( 1 ) . آو ، آب : خرّءى ، مل : حرى .
( 2 ) . آو ، بم ، آج ، آز : سالخورد .
( 3 ) . آب ، مل : خرّى ، همهء نسخه بدلها ، بجز مل بود .
( 4 ) . آج ، لب : اذا احككته .
( 5 ) . مل : سودنش .
( 6 ) . آب ، مل : آن گلى .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم و مل : نباشد .
( 8 ) . آو ، آب : الوجوه .
( 9 ) . آب : و آنها در وى .
( 10 ) . قم ، مل : ابو عبيد .
( 11 ) . آج ، لب ، آل پيش از آدم .
( 12 ) . قم : او را بيافريد از آتش و سموم پيش از آدم .
( 13 ) . آب باشد .
( 14 ) . آو ، آب ، آج ، لب : بر زمين .
( 15 ) . قم : مدّهاى ، آب ، مل ، آز : هذّه .