گفتند : يا رسول اللَّه ! ما آن سرايها بفروشيم و در نزديك مسجد سرايها بخريم تا فضل صف اوّل ما را فوت نشود ، خداى تعالى اين آيت فرستاد و گفت : من عالمم به احوال و نيّت شما و نيز به احوال آنان كه پيش از شما به مسجد آيند . به اين حاجت نيست ، چه ( 1 ) اگر سراى شما دور است تا به مسجد ، خطوات شما بيشتر است [ 76 - ر ] در رفتن تا به مسجد ، به هر خطوهاى خداى تعالى شما را حسنتى مىفرمايد . ايشان دلخوش شدند .
اوزاعى گفت : مراد آن است كه من دانم كهاند كه ( 2 ) نماز تقديم كنند به اوّل وقت و آنان كهاند كه نماز تأخير كنند با ( 3 ) آخر وقت ! مقاتل گفت : مراد متقدّمان و متأخّرانند در صفّ قتال و كالزار ( 4 ) . ابن عيينه گفت : مراد به آيت كافر و مسلمان است يعنى آن كه اقدام كند بر اسلام يا متأخّر شود از ( 5 ) اسلام .
آنگه گفت : خداى تو با اختلاف احوال و درجات و منازل اينان از تقدّم و تأخّر همه را بميراند و باز همه را زنده كند و در موقف عرض جمع كند ، كه او خدايى است كه آنچه كند به حكمت كند و در آنچه كند مصلحت داند .
آنگه از آنجا به قصّهء آدم آمد تا چون واسطهء احوال و آخر كار بگفت از اوّل چيزى گفته باشد تا مكلَّفان در همه انديشه كنند .
گفت : * ( وَلَقَدْ خَلَقْنَا الإِنْسانَ ) * ، ما بيافريديم آدم را ، * ( مِنْ صَلْصالٍ ) * ، از گلى خشك شده كه آن را صلصلهاى و صوتى باشد . پيش ( 6 ) آن كه آتش به او رسد [ چون آتش به او رسد ] ( 7 ) آن را فخّار خوانند . عبد اللَّه عبّاس گفت : « صلصال » گلى پاكيزه باشد كه آب از او برود ( 8 ) متشقّق شود ، چون بر هم زنند آن را قعقعهاى باشد و آوازى .
مجاهد گفت : گلى باشد بوى بگردانيده ، من قولهم : صلّ اللَّحم اذا انتن ( 9 ) ، گوشت را چون بوى ناخوش كند ، گويند : صلّ ، پس اين بنا مضاعف رباعى باشد از او ،
هامش
( 1 ) . آب ، آج ، لب : كه .
( 2 ) . آب ، آز : آنان كه اندك ، قم : آنان كه اندكى .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها : تا .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها : كارزار .
( 5 ) . قم : بر .
( 6 ) . قم ، آل ، مل از .
( 7 ) . اساس : ندارد ، از قم آورده شد .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم و مل و .
( 9 ) . قم : اذ انتن .