است عجب است از قذف نجوم . او گفت : بنگرى اگر از اين نجوم معروف است كه مردم شناسند و به آن راه برند . و از جملهء انواء ( 1 ) باشد در تابستان و زمستان ، اين آخر دنياست و هلاك خلق خواهد بودن ، و اگر آن بر جاى خود است و اين دگر ستارههاست آن كارى است كه خداى تعالى به اين خلق ( 2 ) مىخواهد .
* ( وَالأَرْضَ مَدَدْناها ) * ، و زمين را بكشيديم ، يعنى بگسترديم . * ( وَأَلْقَيْنا فِيها رَواسِيَ ) * ، و بر او افگنديم كوههاى برجا ( 3 ) . و « رواسى » جمع راسيه باشد ، من الرّسوّ ، و هو الثّبوت .
* ( وَأَنْبَتْنا فِيها مِنْ كُلِّ شَيْءٍ مَوْزُونٍ ) * ، و برويانيديم در زمين هر چيزى سخته و وزن كرده . ابن زيد گفت : مراد حبوب است كه موزون باشد . و گفتهاند ( 4 ) : * ( فِيها ) * ، اى فى الجبال ، در كوهها برويانيديم معادن چون زر و سيم و رود ( 5 ) و مس و ارزيز و سرمه و زرنيخ و هر چه از معادن بيرون آرند ( 6 ) .
اگر گويند چرا موزون گفت و مكيل و معدود نگفت - و بيشتر از اين نبات و حبوب مكيل باشد يا معدود - گوييم : اما ابو مسلم محمّد بن بحر او گفت : براى آن كه غايت و انتهاى مكيلات هم با وزن شود چون طعام گردد ، و همچونين ( 7 ) معدودات چون مغز او برون كنند . و جواب معتمد از اين سؤال آن است كه مراد به موزون نه سختهء بر حقيقت است ، انّما مراد آن است كه حاصل و واقع بود به مقدار حاجت من غير زيادة عليها و لا نقصان منها ، تا پندارى به قصد بر سختهاند بر وفق حاجت به حسب اقتضاء مصلحت ، و از اين جاست قول مالك بن اسماء بن خارجة الفزارىّ ، كه گفت :
و حديث الذّه هو ممّا
ينعت النّاعتون يوزن و زنا
منطق صائب و تلحن احيانا
و خير الحديث ما كان لحنا
هامش
( 1 ) . آج : نوا .
( 2 ) . قم : از اين خلق .
( 3 ) . قم : بر جاى بداشته .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم : و گفت .
( 5 ) . قم : روى ، مل : رو ، ديگر نسخه بدلها : ندارد .
( 6 ) . آو ، بم ، هر چه و از معادن بيرون آيد ، آج ، لب : هر چه او از معادن بيرون آيد .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها : همچنين .