از نظر ( 1 ) تفكّر ، و همزه ازالت را باشد ، اى ازلت عنه الفكر فى ذلك الشّىء لترفيهه و امنه منه لاجل الامهال . و در وجه اوّل من باب : احفرت زيدا بئرا باشد ، و در وجه دوم من باب : عربت معربته و اعربتها ، اذا اصلحتها .
* ( إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ ) * ، آنگه گفت : ماييم كه اين قرآن فرو فرستادهايم نه آن كه شما گمان بردى كه بافته و انداختهء محمّد است ، يا اساطير اوّلينان است . * ( وَإِنَّا لَه لَحافِظُونَ ) * ، و ما نگاهدارندهء اوييم از زيادت و نقصان و زوال و بطلان . چنان كه گفت : لا يَأْتِيه الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْه وَلا مِنْ خَلْفِه تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ ( 2 ) . و گفتند :
مراد آن است كه ما نگاه داريم اين قول را تا به قيام السّاعه ، براى آن كه حجّت همهء مكلَّفان است تا به دامن قيامت . و بعضى دگر گفتند : كنايت در له راجع است با رسول - عليه السّلام . جبّائي گفت : يعنى او را نگاه داريم از دست مشركان و بىدينان ، نظيره قوله : وَاللَّه يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ ( 3 ) .
* ( وَلَقَدْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ فِي شِيَعِ الأَوَّلِينَ ) * ، گفت : اى محمّد ما از پيش تو رسولان فرستاديم در امم سالفه ، مفعول به بيفگند از كلام ، لدلالة الكلام عليه ، و التّقدير : و لقد ارسلنا من قبلك رسلا . و شيع جمع « شيعت » باشد ، و هى الفرقة و الطَّائفة . عبد اللَّه عبّاس و قتاده گفتند : شيع ، امم باشد ، لمتابعة بعضهم بعضا .
* ( وَما يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كانُوا بِه يَسْتَهْزِؤُنَ ) * ، و از ايشان هيچ پيغامبر به امّتش نيامد ، الَّا به او استهزا كردند و از او فسوس داشتند ، و اين براى تسليت رسول - عليه السّلام - گفت تا او بداند كه اين معامله كه كافران با او مىكنند پيش از اين با دگر پيغامبران كردهاند .
* ( كَذلِكَ نَسْلُكُه فِي قُلُوبِ الْمُجْرِمِينَ ) * ، همچنين بريم در دل كافران .
« سلوك » لازم باشد و سلك متعدّى ، يقال : سلك فلان الطَّريق و سلكته انا . و فرق ميان ايشان به مصدر پيدا شود ، چنان كه گفتيم . و مراد به « سلك » ادخال است ، على تأويل الاخطار ( 4 ) بالقلب ، ما ( 5 ) به دل ايشان بگذرانيم ( 6 ) و ما در دل ايشان افگنيم .
هامش
( 1 ) . لب و .
( 2 ) . سورهء فصّلت ( 41 ) آيهء 42 .
( 3 ) . سورهء مائده ( 5 ) آيهء 67 .
( 4 ) . آج ، لب ، آز ، آل ، مش : الاحضار .
( 5 ) . آو ، آب ، مش ، تا .
( 6 ) . آو : بگزرانيم .