اين رسانيدنى ( 1 ) است براى مردمان و تا بترسانند ايشان را ( 2 ) به آن و تا بدانند كه او خدايى است بىهمتا ( 3 ) ، و تا انديشه كنند ( 4 ) خداوندان عقلها .
قوله ( 5 ) : * ( وَإِذْ قالَ إِبْراهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً ) * ، حق تعالى گفت : ياد كن اى محمّد ، و اين فعل مقدّر عامل باشد در ظرف زمان كه « اذ » است . چون گفت ابراهيم بر سبيل دعا و تضرّع : * ( رَبِّ ) * ، خداى من و پروردگار من ! كن اين شهر را - يعنى شهر مكّه را - ايمن ( 6 ) ، يعنى شهرى كه مردم در او ايمن ( 7 ) باشند ، و هذا من باب قولهم :
ليل نائم و نهار صائم ، اى ينام فيه و يصام فيه ، بلدا امنا ، اى يؤمن فيه ، شهرى كه مردم در او ايمن ( 8 ) باشند . حق تعالى اين دعا به اجابت مقرون كرد و اين شهر را كه مكّه است چنان ايمن ( 9 ) كرد [ 68 - ر ] كه هيچ وحش و مرغ در او خايف نباشد از خصم خود تا گرگ و ميش و شير و گاف ( 10 ) و باز و كبوتر در او به يك جاى ( 11 ) باشند و از ايشان گزندى نيايد بر يكديگر ، و اگر كسى ده كس بكشد و در آن جا گريزد ، تا آن جا بود ايمن ( 12 ) بود ، و اگر خداوندان خون او را بينند تعرّض نكنند ( 13 ) چه آن حرم خداست - جلّ جلاله - و هر كه در او بود محرّم ( 14 ) و محترم بود . * ( وَاجْنُبْنِي وَبَنِيَّ ) * ، و بپرخيزان ( 15 ) مرا و پسران مرا از آن كه بت پرستيم ، يقال : جنبته السّوء اجنبه و اجنبته اجنابا و جنّبته تجنيبا ، هر سه بنا متعدّى باشد به دو مفعول ، قال الشاعر في الثّلاثى :
و تنفض مهده شفقا عليه
و تجنبه قلا ( 16 ) يصنا الصّعابا ( 17 )
هامش
( 1 ) . آو ، بم ، آج ، آل ، لب ، مش : رسيدنى .
( 7 - 2 ) . آو ، بم ، آج ، لب ، آل ، مش : بيم كنندشان .
( 3 ) . آو ، بم ، آج ، آل ، لب ، مش : يگانه است .
( 4 ) . آو ، بم ، آج ، آب ، آل ، لب ، مش : پنديذيرند .
( 5 ) . آو ، بم ، آج ، لب ، مل ، آل ، مش تعالى ، آب ، آز تبارك و تعالى .
( 6 ) . قم : امن .
( 12 - 9 - 8 ) . قم ، بم : امن .
( 10 ) . همهء نسخه بدلها : گاو .
( 11 ) . مل : جمله يك جاى .
( 13 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم و مل : نرسانند .
( 14 ) . مل : عزيز .
( 15 ) . آب ، آج ، لب ، آل ، آز ، مش : بپرهيزان ، مل : بپنيران ، آو كه متن آن با اساس برابر است ، در حاشيه با خطَّى كهن افزوده : بپريزان .
( 16 ) . آو ، بم ، آب ، آج ، مش ، آل ، آز : فلا .
( 17 ) . آل ، آج : نصب الصّعابا ، لب : يصنا الصعابا ، ش : يساء الصّوابا .