تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
* ( رَبَّنا ) * ، بار خداى ما ( 1 ) ! من بنشاندم از فرزندان خود بعضى را . و « من » ، تبعيض راست ، اى اسكنت بعض ذريّتى ، و شايد كه معنى آن بود كه از فرزندان خود يكى را بنشاندم ، بر اين وجه « من » تبيين بود ( 2 ) ، و التّقدير : اسكنت واحدا من ذرّيّتى ، چنان كه پيش از اين بيان كرديم . * ( بِوادٍ ) * ، به واديى كه در آن جا زرعى ( 3 ) و كشتى نيست ، يعنى زمين مكّه ، * ( عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ ) * ، بنزديك خانهء حرام تو . قتاده گفت : يعنى خانه‌اى كه تو حرام كرده‌اى آن را به حرمات تا استحلال نكنند محرّمات تو آن جا از صيد و قطع اشجار و جز آن . اگر گويند ، چگونه گفت : * ( عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ ) * ، و آن جا خانه نبود ، خانه از آن پس بنا كردند ، جواب گوييم معنى آن است كه : به جاى خانهء حرام كه در اوّل بيت المعمور آن جا نهاده بود تا به عهد طوفان نوح با آسمان بردند . و جواب ديگر آن كه : بنزديك جايى كه آن جا خانهء حرام بنا خواهند كردن . و قصّهء آيت آن است كه سعيد جبير روايت كرد از عبد اللَّه عبّاس كه او گفت : چون ابراهيم را - عليه السّلام - از ساره فرزند نمىبود - از آن جا كه او پير شده بود - و ابراهيم - عليه السّلام - دل در فرزند بسته بود ، ساره كنيزكى داشت جوان و پاكيزه با ابراهيم داد و گفت : اين را به تو دادم تا باشد كه خداى تعالى تو را از اين ( 4 ) فرزندى دهد كه از من نمىباشد [ 68 - پ ] . ابراهيم - عليه السّلام - با هاجر خلوت كرد ، خداى تعالى او را از هاجر اسماعيل داد ، و آن نور محمّدى كه در پيشانى پدران پيغامبر - عليه و عليهم السّلام - بودى انتقال افتاد به اسماعيل . ساره را از آن رشكى پديد آمد عظيم ( 5 ) ، و دلتنگ شد كه او را ( 6 ) بايست كه آن شرف او را بودى و آن فرزند از نسل و نژاد او بودى . با ابراهيم ناخوش شد و گفت : نخواهم تا هاجر پيش من باشد ، و نيز او را بينم . حق تعالى گفت ابراهيم را كه : او را دو رنج منماى ، و چون او با تو اين مروّت كرد با او مانند اين كن ، اينان را از پيش او ببر . ابراهيم - عليه السّلام - گفت : بار خدايا ! كجا برم اينان را ؟ گفت : آن جا كه تو را فرمايم . آنگه جبريل را فرستاد و
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم و مل : بار خدايا . ( 2 ) . قم : باشد ، آو ، بم ، مل ، آب ، آز ، مش : را بود . ( 3 ) . آو ، بم ، آب ، آز : ذرعى . ( 4 ) . قم : از او ، ديگر نسخه بدلها ، بجز مل : ندارد . ( 5 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم : رشك عظيم آمد . ( 6 ) . آو ، بم ، آب ، آج ، آز ، آل ، لب ، مش مى .
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 286 | دكتر محمد جعفر ياحقّى - دكتر محمد مهدى ناصح / الشيخ أبو الفتوح الرازي