شود ( 1 ) به ايشان ، و روزى ده ايشان را از ميوهها تا همانا ( 2 ) ايشان شكر كنند .
خداى ما تو دانى آنچه پنهان داريم و آنچه آشكارا د [ ا ] ريم و پوشيده نباشد ( 3 ) بر خداى هيچ چيز در زمين و نه در آسمان .
سپاس خداى را كه داد ( 4 ) مرا بر پيرى اين دو فرزند » ، خداى من شنوندهء دعاست .
بار خداى من كن مرا به پاى دارندهء نماز و از فرزندانم بار خدايا بپذير دعاى من .
بار خداى ما بيامرز مرا و پدر و مادر مرا و مؤمنان را آن روز كه برخيزد ( 6 ) شمار .
و مپندار خداى را غافل [ از ] ( 7 ) آنچه مىكنند ستمكاران باز پس مىداريم ايشان را ( 8 ) براى روزى كه متحيّر ماند ( 9 ) در او چشمها .
شتابنده برداشته سرهايشان باز نيايد با ايشان چشم ايشان و دلهاشان معلَّق بود ( 10 ) .
و ترسان مردمان را از روزى كه آيد به ايشان عذاب . گويند آنان كه ظلم كردند ( 11 ) : خداى ما ! باز پس دار ( 12 ) ما را تا به وقتى نزديك تا اجابت كنيم دعاى ( 13 ) تو ، و
هامش
( 1 ) . آو ، بم ، آج ، لب ، آل ، مش : آرزو كند .
( 2 ) . قم ، آو ، بم ، آج ، لب ، آل ، مش : مگر .
( 3 ) . آو ، بم ، آج ، آل ، لب ، مش : نپوشد .
( 4 ) . آو ، بم ، آج ، آل ، لب : پيدا كرد .
( 5 ) . آو ، بم ، آج ، لب ، آل ، مش : اسماعيل و اسحاق كه .
( 6 ) . آو ، بم ، آج ، لب ، آل : ش : به پاى خيزد .
( 7 ) . جاى اين كلمه در اساس خالى است ، از قم افزوده شد .
( 8 ) . آو ، بم ، آج ، لب ، آل ، مش : همى باداريمشان .
( 9 ) . آو ، بم ، آج ، لب ، آل ، مش : بيرون خيزد .
( 10 ) . آو ، بم ، آب ، آج ، لب ، آل : آرزوى باشد .
( 11 ) . آو ، بم ، آب ، آج ، لب ، آل : آن كسها كه ستم كردند .
( 12 ) . آو ، بم ، آب ، آج ، لب ، آل : باز هل .
( 13 ) . آو ، بم ، آب ، آخ ، لب ، آل : خواندن .