تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
يعنى ايشان حسود را چنان به خشم آرند تا هر ده انگشت برايشان بگزد ، و قال آخر فى هذا المعنى :
قد افنى انامله ازمة فاضحى يعضّ علىّ الوظيفا
* ( وَقالُوا إِنَّا كَفَرْنا بِما أُرْسِلْتُمْ بِه ) * ، و گفتند : اين كافران پيغامبران را كه : ما كافريم به آنچه شما را به آن فرستاده‌اند ، و ما در شكّيم از آنچه شما ما را با آن دعوت مىكنى ، شكّى مريب ، يعنى موجب ريبت و تهمت . * ( قالَتْ ) * ( 1 ) * ( رُسُلُهُمْ ) * ، پيغامبران ايشان را جواب دادند و گفتند : * ( أَ فِي اللَّه شَكٌّ ) * ، در خداى شكّى هست كه آفريدگار آسمانها و زمينهاست ؟ براى آن گفتند كه ايشان مقرّ بودند كه : آسمان و زمين خداى آفريد نه بتان جماد ، فى قوله : وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَالأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّه ( 2 ) . . . ، آنگه گفتند : اين خداى - كه در او شك نيست و آفرينندهء آسمانها و زمين است - مىخواند شما را تا بيامرزدتان . و قوله : * ( مِنْ ذُنُوبِكُمْ ) * ، اوليتر آن است كه « من » صله باشد ، و سيبويه گفت : نشايد در ( 3 ) موجب « من » زيادت كردن . و ابو على گفت : تبعيض است ، و گروهى گفتند : « من » بدل است ، يعنى با مغفرت بدل كند از گناه شما [ 61 - ر ] . و آن كه گفت : « من » تبعيض است ، گفت : تا بعضى گناهانتان بيامرزد ، و شايد كه « من » ، تبيين باشد و شما را تأخير كند تا به وقتى مسمّى و نام برده ، يعنى آجال وفات ( 4 ) ايشان و وقت مرگشا ( 5 ) تا تعجيل نبايد كردن عذاب برايشان به كفرشان پيش حلول اجل مرگشان ( 6 ) ، ايشان جواب دادند پيغامبران را و گفتند : شما هم چون ( 7 ) ما آدميانى ، فريشتگان نه‌اى ( 8 ) ، و غرض شما در اين آن است تا ما را از دين و طريقت پدران ما برگردانى و از معبودانى كه ايشان مىپرستيدند ( 9 ) . بر اين دعوى كه مىكنى حجّتى روشن به يارى . رسولان ايشان را جواب دادند و گفتند : همچنين است ، ما آدميانيم همچون شما
هامش
( 1 ) . كذا در اساس و همهء نسخه بدلها ، قرآن مجيد لهم . ( 2 ) . سورهء لقمان ( 31 ) آيهء 25 و زمر ( 39 ) آيهء 38 . ( 3 ) . قم : كه . ( 4 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم و مل : اوقات آجال . ( 5 ) . مرگشا مرگشان ، همهء نسخه بدلها : مرگشان . ( 6 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم و مل : آجالشان . ( 7 ) . قم ، آو ، بم ، آب ، آز : همچون ، آج ، لب : همچو . ( 8 ) . آو ، بم ، آج ، لب : فرشتگان نه ، آب ، آز : نه‌ايد . ( 9 ) . آو ، بم ، مىپرستدند .