تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
ظلم سخت . آنگه تفسير داد آن را بقوله : * ( وَيُذَبِّحُونَ أَبْناءَكُمْ ) * ، و اگر آن را مستقل ( 1 ) كنند به فايده اوليتر باشد براى « واو » عطف ، چه ميان بدل و مبدل « واو » عطف نباشد ، و قبطيان ، اسرائيليان را استخدام كرده بودند و خدم خود گرفته ، هر كارى سخت ايشان را فرمودندى ( 2 ) ، چون : سنگ كشيدن و كار گل كردن و ستور دارى و بار گران بر گرفتن و مانند اين . آنگه گفت ( 3 ) : و نيز پسران ايشان را مىكشتند به تهمت وجود موسى - چنان كه قصّهء آن برفته است ( 4 ) - و دختران را رها مىكردند . و الاستحياء ، استبقاء الحىّ حيّا ، و زنان را نمىكشتند كه از اين تهمت برى بودند ، و نيز تا نسل بنى اسرايل به يك بار منقطع ( 5 ) نشود . * ( وَفِي ذلِكُمْ بَلاءٌ ) * ، و در اين كه گفته شد ، امتحانى و ابتلايى عظيم بود از خداى تعالى . و « بلاء » ، مستعمل بود در نعمت و محنت براى آن كه مراد از او ابتلاست ، و ابتلا به هر دو باشد ، و اين جا ( 6 ) هر دو محتمل است ، يعنى به نجات از آن بلا از خداى نعمتى عظيم بود بر ايشان ، يا صبر كردن بر آن ، امتحانى بود از خداى تعالى . * ( وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ ) * ، و ياد كن اى محمد ! اين آيت عطف است [ 60 - ر ] بر آيت اوّل به « واو » ، و نيز ياد كن چون اعلام كرد خداى تعالى شما را . و تفعّل ، به معنى افعل آمده است ، نحو قولهم : توعّدته و اوعدته ، پس تأذّن به معنى آذن ( 7 ) است ، و الايذان ، الاعلام ، و اصله : ايقاع الشّىء فى الاذن ، و اين نيز نعمتى است از خداى تعالى كه اعلام كرد شما را كه اگر شكر من كنى ، نعمت بر شما زيادت كنم . و گفته‌اند : الشّكر ، قيد النّعمة و صيد لها ، قيد است و صيد است نعمت حاصل را ، قيد است و بند است . رها نكند ( 8 ) تا برود ، و نا آمده را صيد است بگيرد و به دام آرد ، و از اين جاست حديث امير المؤمنين - عليه السّلام - كه گفت : اذا وصلت اليكم اطراف النّعم فلا تنفّروا اقصاها بقلَّة الشّكر لها ، گفت : چون اوايل نعمت به شما رسد ، اواخر آن را بمرمانى به اندكى شكر كردن . و بيان كرديم كه : شكر ، اعتراف
هامش
( 1 ) . بم ، آب ، آز : مستقبل . ( 2 ) . قم : و ايشان را كارهاى سخت فرمودندى . ( 3 ) . آز ، آب : كه همه گفت . ( 4 ) . آو ، بم ، آب ، آز ، آج ، لب : برفت . ( 5 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مل : بريده . ( 6 ) . آب ، آز : آن جا . ( 7 ) . قم ، آو ، بم : اذّن . ( 8 ) . آو ، بم ، آب ، آز ، آج ، لب آن را .