معنى آيت آن است ( 1 ) : أ تنبّئون اللَّه ، خداى را خبر مىدهى به باطنى و پوشيدهاى ( 2 ) كه او نداند يا به ظاهرى كه او داند ؟ اگر گويند : به باطنى كه او نداند ، محال گويند كه او عالم الذّات است ، و معلومات جمله ، معلوم اوست به جميع وجوه و حقايق ، و اگر گويند : به ظاهرى كه خداى داند ، بگو ايشان را كه : نامهاى ايشان بگويى و صفتشان پيدا كنى تا بدانى كه اهليّت الهيّت ندارند و سزاوار عبادت نيستند . آنگه گفت : * ( بَلْ زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مَكْرُهُمْ ) * ، بياراستهاند براى كافران مكرشان و كيدشان ، يعنى نفس ايشان و هواى ايشان و شياطين ايشان از جنّ و انس مىآرايند براى ايشان ، و اين فعل مجهول ( 3 ) حوالت كردن به شيطان و دعات و پيشوايان كفر ( 4 ) اوليتر است كه به خداى تعالى ، چه او به خلاف اين كرده است و گفته فى قوله :
وَ لكِنَّ اللَّه حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الإِيمانَ وَزَيَّنَه فِي قُلُوبِكُمْ وَكَرَّه إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيانَ ( 5 ) .
* ( وَصُدُّوا عَنِ السَّبِيلِ ) * ، كوفيان خواندند : و صدّوا ، بر فعل مجهول مطابقة لما قبله من قوله : * ( بَلْ زُيِّنَ ) * ، و باقى قرّاء خواندند : و صدّوا به فتح « صاد » على الفعل المستوى .
ابو على گفت : « صدّ » هم لازم است و هم متعدّى ، چون رجع ، جز كه به مصدر پيدا شود ، « صدود » مصدر لازم بود و « صدّ » مصدر متعدّى ، كالرّجوع و الرّجع ، و « صدود » اعراض باشد و « صدّ » منع ، يقال : صددته فصدّ كما يقال : رجعته فرجع .
[ بر قراءت آن ] ( 6 ) كه صدّوا خوانند ، معنى آن بود كه : ايشان از ره خداى بگرديدند و بر قراءت كوفيان معنى آن باشد كه ايشان را از ره خداى برگردانيدند . * ( وَمَنْ يُضْلِلِ اللَّه فَما لَه مِنْ هادٍ ) * ، و هر كه خداى او را گمراه كند ، او را هادى و رهنماى نباشد . و اضلال اين جا خذلان و تخليت بود او بمعنى الحكم عليهم بالضّلال على وجه الذّمّ و التّوبيخ ، يا به معنى اضلال از ره بهشت و ثواب ( 7 ) ، كس را بر هدايت او راهى نبود .
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها كه .
( 2 ) . آو ، بم ، آج ، لب : پوشيدگى ، آز ، آب : پوشيدنى .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها را .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم : كافران .
( 5 ) . سورهء حجرات ( 49 ) آيهء 7 .
( 6 ) . اساس ندارد ، از قم ، افزوده شد .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم و .