تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
جواز او هيچ نيست كه مورد كلام مورد دعاست ، و التّقدير : اسلَّم عليكم سلاما ، آنگه خواست تا كلام را از دعا ببرد و سلام را ثابت مستقر كند ، رفع كرد بر ابتدا و گفت : سلام عليكم ، هم بر آن تنكير كه در حال مصدريّه بود رها كرد . * ( بِما صَبَرْتُمْ ) * ، « ما » ، مصدريّه است ، اى بصبركم . مقاتل گفت : به مقدار هر روزى از روزهاى دنيا ، سه بار ( 1 ) فريشتگان در پيش مؤمنان روند با تحفه‌ها و هديّه‌ها ، مىگويند : * ( سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ . ) * در خبر است كه انس مالك اين آيت بخواند : * ( جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها - ) * الى قوله : * ( فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ ) * ، گفت : اين جنّات عدن ، خيمه‌اى ( 2 ) است از درّى مجوّف ، طولش در هوا شست ( 3 ) ميل است . در آن جا شكافى و پيوندى نباشد . در هر ذاوبه ( 4 ) از او اهلى باشد و آن را چهار هزار مصراع بود از زر ، به ( 5 ) هر درى هفتاد هزار فريشته باشند ، با هر فريشته‌اى تحفه‌اى و هديّه‌اى باشد كه با صاحبش ( 6 ) آن نباشد ، و ايشان همه در فرمان او باشند ، ميان ايشان و او حجاب باشد ( 7 ) . ارطاة بن المنذر روايت كرد از يكى [ از ] ( 8 ) جمله مشايخ جند ( 9 ) ، از [ 51 - پ ] ابو الحجّاح ، كه او گفت از ابو امامه شنيدم كه او گفت : مؤمن در بهشت بر سرير بنشيند و در صف ( 10 ) خادمان از پيش بايستند و آن جا كه كنار صف بود ، درى بود گشاده ، فريشته بيايد و دستورى خواهد ، آن را كه نزديك در باشد از خدم ، او را بگويد ، او ديگرى را بگويد ، يك ديگر ( 11 ) را مىگويند تا به مؤمن رسانند ، او دستورى دهد باز يك ديگر ( 12 ) را مىگويند تا به فريشته‌اى رسد . او در آيد و سلام كند و باز گردد . و عبد اللَّه بن عمرو ( 13 ) روايت كرد از رسول - عليه السّلام - كه او گفت صحابه را : شما
هامش
( 1 ) . آو ، بم ، آب ، آز ، آج : صد بار . ( 2 ) . آو ، بم ، آب ، آز ، آج ، لب : چشمه . ( 3 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم : شصت . ( 4 ) . قم : زاويه . ( 5 ) . آو ، بم ، آب : و از زبر ، مل : بر . ( 6 ) . همهء نسخه بدلها از . ( 7 ) . آو ، بم ، آز ، آج : نباشد ، آب : نباشند . ( 8 ) . از قم افزوده شد . ( 9 ) . مل : چند ، ديگر نسخه بدلها ، از يكى از مشايخ . ( 10 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مل : دو صف . ( 11 ) . همهء نسخه بدلها : يك يك را . ( 12 ) . قم : يك يك ، بم ، آب ، مل ، آز ، آج ، لب : يكديگر . ( 13 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم : عبد اللَّه عمر .