كس را كه هزار دينار بر كسى باشد يا بيشتر ، او منكر شود و اين مرد بر او گواه ندارد دلش به هيچ آرام نگيرد چون او گويد : ( 1 ) اللَّه ، كه نبايد دادن آن ( 2 ) يك سوگند از او بستاند ( 3 ) و دلش خوش شود از آن كه واثق باشد به عوض آن بر خداى . و گفتند :
چون كسى سخنى گويد و مردم از آن در شك باشند ، چون گويد : و اللَّه كه چنين است ، او را باور دارند و دلشان ساكن شود . قولى دگر آن است كه : چنان كه دل دوستان به ياد كرد دوستان ساكن شود ، دل مؤمنان به خداى و نام خداى و ذكر خداى ساكن شود تا ( 4 ) به ذكر او از همه رنجها متسلَّى شوند . مجاهد گفت : آيت خاصّ است در اصحاب رسول .
* ( الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ ) * ، مبتداست ، * ( طُوبى لَهُمْ ) * ، خبر اوست . گفت :
آنان كه ايمان آرند و عمل صالح كنند از اداى واجبات و اجتناب مقبّحات ، * ( طُوبى لَهُمْ ) * ، جملهاى است از مبتدا و خبر ، در جاى خبر مبتداى اوّل .
اهل علم خلاف كردند در معنى * ( طُوبى ) * ، والبى گفت از عبد اللَّه عبّاس : فرح لهم و قرّة اعين ، خورّمى ( 5 ) باشد و روشنايى چشم . عكرمه گفت : نعم ما لهم ، نيك نعمتى باشد ايشان را ، ضحّاك گفت : غبطة لهم ، خورّمى ( 6 ) باشد ايشان را . قتاده گفت :
حسنى لهم ، نكوتر باشد ايشان را . معمر گفت ، معنى او آن است كه : اصبت خيرا ، به خيرى رسيدى . ابراهيم گفت : خير و كرامت باشد . شميط گفت : دوام الخير . فرّاء گفت : من الطيّب ، الَّا آن كه براى ضمّهء « طا » ، « يا » ، را « واو » كردند ، يقول العرب : طوباك و طوبى لك . سعيد جبير گفت از عبد اللَّه عبّاس : * ( طُوبى ) * ، نام بهشت است به لغت حبشه . سعيد مسجوح گفت : نام بهشت است به لغت هند . ربيع گفت : بستان باشد به لغت هند . ابو سعيد خدرى گفت ، از رسول - صلَّى اللَّه عليه و على آله - كه : مردى از او پرسيد كه : « طوبى » چه باشد يا رسول اللَّه ؟ گفت : نام درختى است در بهشت سايه او چندان كه صد ساله راه است جامههاى اهل بهشت از اكمام آن بيرون آيد . معاوية بن قرّه روايت كرد از پدرش كه رسول - صلَّى اللَّه عليه و
هامش
( 1 ) . مل .
( 2 ) . مل : از .
( 3 ) . مل : نستاند .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم : يا .
( 5 ) . قم : فرح ، ديگر نسخه بدلها : خرّمى .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها : خرّمى .