عافيت به بليّت . و اين آيت دليل است بر فساد قول مجبّره كه گفتند : خداى تعالى نامستحق را عقوبت كند و ثواب و عقاب نامعلَّل باشد ، اگر خداى تعالى در دنيا نعمت و عافيت بر بنده بنمىگرداند ( 1 ) تا او حال بر خود بنگرداند اوليتر كه ثواب ابد و عقاب مخلَّد نامستحق را » نا معلَّل نباشد . و « ما » ، موصوله است در هر دو جايگاه . * ( وَإِذا أَرادَ اللَّه بِقَوْمٍ سُوْءاً ) * ، مراد به اين « سوء » ، ( 3 ) هلاك است و عذاب ، چون خداى تعالى به قومى بديى خواهد از عذابى و هلاكى و قحطى و مانند اين ، * ( فَلا مَرَدَّ لَه ) * ، آن را مردّى و مدفعى نباشد . و السّوء ، خلاف الحسن ( 4 ) ، و السّؤى ، خلاف الحسنى ، و السّوء ، البرص فى قوله : * ( تَخْرُجْ بَيْضاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ ) * ( 5 ) . . . ، * ( وَما لَهُمْ مِنْ دُونِه مِنْ والٍ ) * ، و ايشان را بدون خداى واليى نباشد كه آن بلا بگرداند از ايشان و حمايت كند ايشان را . و « والى » ، ولىّ بود ، كعالم و عليم من ولى كذا يلى ولاية .
قوله : * ( هُوَ الَّذِي يُرِيكُمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَطَمَعاً ) * ، آنگه گفت : او آن خداى است كه برق از ابر در مقدّمهء باران با شما مىنمايد كه ( 6 ) هم خوف است و هم طمع . و نصب او بر مفعول له است ، و اراءت از قديم تعالى به دو چيز بود : يكى آن كه بيننده را چنان كند كه ديدنى ببيند از آن كه او را حيات دهد و حاسّهء درست و ( 7 ) مدرك بيافريند و موانع زايل گرداند ( 8 ) ، يقال : رأيته اراه رؤية ، و اريته كذا اريه اراءة . و « برق » ، آتشى بود كه از ابر پديد آيد ، و جمعش بروق بود ، و فعل از او برقت السّماء تبرق برقا . و « برق » ، هم است باشد و هم مصدر . و « الخوف » ، انزعاج النّفس لتوهّم وقوع الضّرر ، تقول ( 9 ) : خافه يخافه خوفا ، فهو خائف و ذاك مخوف . و « الطَّمع » ، تقدير النّفس لوقوع ما يتوهّم من المحبوب ، و مثله : الرّجاء و الامل . و در معنى او دو قول گفتند : يكى آن كه : خوفا من الصّواعق و طمعا فى ( 10 ) الغيث . به ترس از صاعقهء آتش و به طمع در باران كه قحط را ببرد .
هامش
( 1 ) . آو ، آب ، بم ، آز ، آج ، لب : بنگرداند ، مل : همى گرداند .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مل : و .
( 3 ) . قم در ايت آيت .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم و مل : الخير .
( 5 ) . سورهء نمل ( 27 ) آيهء 12 و سورهء قصص ( 28 ) آيهء 32 .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم و مل در او .
( 7 ) . قم ديگر آن كه .
( 8 ) . مل : ذيل كند .
( 9 ) . قم : يقال ، آو ، آب ، بم ، آز : يقول .
( 10 ) . آو ، بم ، آب ، آز ، آج : من .