فريشتهاى است كه ابر مىراند به آن جا كه فرمايند او را ، و او خداى را تسبيح مىكند .
چون او تسبيح كند ، هيچ فريشته در آسمان بنماند و الَّا آواز بردارد ( 1 ) به تسبيح ، عند آن خداى تعالى باران فرستد . قوله : * ( وَيُرْسِلُ الصَّواعِقَ ) * ، بفرستد صواعق ، و آن جمع صاعقه باشد ، و آن آتشى بود كه از آسمان فرود آيد ، بر هر جاى كه آيد بسوزد ( 2 ) [ 47 - پ ] و گفتهاند : به زمين فرو شود . * ( فَيُصِيبُ بِها مَنْ يَشاءُ ) * ، به آن رساند كه خواهد .
باقر - عليه السّلام - گفت : صاعقه به مؤمن و كافر رسد ، به ذاكر نرسد كه ذكر خداى كند - جلّ جلاله . * ( وَهُمْ يُجادِلُونَ فِي اللَّه ) * ، « واو » حال است ، در آن حال كه ايشان جدل مىكنند . گفتند كه : آيت در قصّهء اربد آمد و عامر - چنان كه برفت . و گفتند : در بعضى كفّار عرب آمد ، و آن آن است كه ، اسحاق الحنظلىّ روايت كرد عن زياد بن سعيد الشّامىّ عن عبّاد بن منصور النّاجى كه او گفت ، از حسن بصرى پرسيدم ( 3 ) اين آيت » ، گفت : مردى بود از طواغيت عرب . رسول - عليه السّلام - جماعتى را بر او فرستاد تا او را با اسلام دعوت كنند ، برفتند و او را با خداى خواندند ( 5 ) و با رسول او ، گفت : مرا بگوى تا اين خداى محمّد كه شما مرا با او مىخوانى چيست ؟
از زر است يا از سيم يا از مس يا از آهن ؟ ايشان گفتند : اين چه سخن است ! او خدايى است بى مثل و مانند ، او را به هيچ چيز تشبيه نشايد كردن . او گفت : من ندانم تا شما چه مىگويى . برگشتند و با نزديك رسول آمدند و گفتند : يا رسول اللَّه ! ما از اين كافرتر مرد نديديم ، ما را چنين گفت . رسول - عليه السّلام - گفت : به روى و دگر باره او را دعوت كنى . برفتند و او را دعوت كردند ، او گفت : من اجابت نكنم محمّد را تا خداى او را نبينم و ندانم كه چيست . باز آمدند و رسول را خبر دادند . رسول - عليه السّلام - گفت : دگر باره به روى تا حجّت بر او متوجّهتر باشد ، بيامدند و با او در دعوت و مناظره و مجادله گرفتند و او هم آن ( 6 ) مقالت اوّل مىگفت كه : من تا خداى را نبينم اجابت نكنم دعوت كسى را با او اين مىگفت و جدل مىكرد ، ابرى بر آمد و
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم و مل : بردارند .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم و مل : بسوزاند .
( 3 ) . قم از .
( 4 ) . مل را .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم و مل : دعوت كردند .
( 6 ) . قم ، مل ، آز : همان ، آو ، بم : هم .