خداى تعالى حال بگرداند ، و اگر بر سر ناقوامى و ناراستى باشد ( 1 ) و نيّت نيكو كند ( 2 ) خداى تعالى حال با او ( 3 ) بگرداند .
در خبر است كه : چون آيت تحريم خمر آمد و تحريم خمر مؤكّد شد ، رسول - عليه السّلام - زجر مىفرمود آن را كه خمر مىخورد ، و هر كجا مىيافتند مىريختند .
يك روز - رسول - عليه السّلام - در كويى از كويهاى ( 4 ) [ 46 - پ ] مدينه مىرفت ، برنايى انصارى از آن سو مىآمد قرابهاى خمر بر سر گرفته چون رسول را بديد بترسيد و متغيّر شد و مفرّى طلب كرد تا بگريزد يا راه بگرداند ، راه نبود . در دل نيّت با خداى تعالى راست كرد و گفت : بار خدايا اگر اين يك بار ديگر پرده فروگذارى ( 5 ) ، دگر با سر اين خطا نروم . آنگه ترسان و لرزان مىآمد تا به رسول رسيد ، سلام كرد ، رسول - عليه السّلام - گفت : اى فلان ! چيست اين كه دارى ؟ نيارست گفتن كه خمر است ، گفت : پارهاى سركه است يا رسول اللَّه ! رسول - عليه السّلام - گفت : مرا ده . او قرابه از سر بگرفت ( 6 ) و با دلى خايف و دستى لرزان پارهاى بر دست رسول ريخت . راوى خبر گويد كه : سركهء صافى پاكيزه بود . رسول - عليه السّلام - از آن بچشيت ( 7 ) و ياران بچشيتند ( 8 ) . مرد متعجّب فرو ماند و گفت : يا رسول اللَّه ! به آن خداى كه تو را به حق به خلقان فرستاد كه من خمر در اين قرابه كردم . گفت : راست مىگويى ( 9 ) ، و لكن چون مرا ديدى در دل چه نيّت كردى ؟ گفت : توبهء نصوح كردم و گفتم : بار خدايا ! اگر اين يك بار ديگر مرا رسوا نكنى ، با سر مانند اين نروم . گفت : لا جرم چون خداى تعالى از نيّت تو صدق شناخت حال بگردانيد و خمر در قرابه سركه كرد ، آنگه اين آيت برخواند : * ( إِنَّ اللَّه لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ . ) *
مفسّران گفتند : لا يغيّر ما بقوم ، من النّعمة و العافية ، حتّى يغيّروا ما بانفسهم ، من حسن النّيّة ، تا تو به عصيان حال بنگردانى ، حق تعالى نعمت به نقمت بدل نكند و
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم و مل : باشند .
( 2 ) . آب ، آج ، لب : كنند .
( 3 ) . بم ، آج ، لب : حال ايشان را .
( 4 ) . مل : در كوچهاى از كوچههاى .
( 5 ) . آو : گزارى .
( 6 ) . مل : برگرفت : ديگر نسخه بدلها بجز قم : فرو گرفت .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها : بچشيد .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها : بچشيدند .
( 9 ) . همهء نسخه بدلها : بجز قم و مل : گفتى .