چون عقل كه عبارت است از مجموع علومى كه تا مجتمع نشود ، عقلش نخوانند ، چه اگر نه چنين باشد ، هم مستحقّ ثواب ابد باشند ( 1 ) و هم مستحقّ عقاب ابد ، و جمع بين الاستحقاقين على وجه التّأبيد محال باشد . پس مراد در آيت به ايمان اظهار ايمان است .
آنگه حق تعالى تخويف و تهديد كرد اين كافران را ، گفت : * ( أَ فَأَمِنُوا ) * ، ايمن شدهاند اينان كه به ايشان آيد پوششى ؟ يعنى عذابى ( 2 ) عام ، عذاب استيصال كه به ايشان برسد ( 3 ) و جمله ايشان را باز پوشاند . و مراد به « غشيان » ( 4 ) ، اصابت است ، و قوله : * ( مِنْ عَذابِ اللَّه ) * ، « من » تبيين راست . * ( أَوْ تَأْتِيَهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً ) * ، اى فجأة ، يا ( 5 ) قيامت به ايشان آيد ناگاه . نصب او بر حال است ، و بغتة و فلتة و فجأة ، ناگاه باشد ، و قال الشّاعر :
و لكنّهم بانوا ( 6 ) و لم ادر بغتة
و افظع ( 7 ) شىء حين يفجؤك ( 8 ) البغت
و حق تعالى ، قيامت را براى آن ، ساعت نام نهاد ، و ساعت آن وقت باشد كه تو در وى ( 9 ) باشى و نيز عبارت بود از مدّتى اندك از زمان ، كساعات ( 10 ) اللَّيل و النّهار ، يا عبارتى باشد منبئ از قرب و سرعت او و تعجيل او در آمدن ، چنان كه گفت : . . . وَما أَمْرُ السَّاعَةِ إِلَّا كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ ( 11 ) .
* ( قُلْ هذِه سَبِيلِي أَدْعُوا [ إِلَى ] اللَّه ) * ، خطاب است با رسول - عليه السّلام - و امر است او را به آن كه : بگوى كه ، اين راه من است ، يعنى اين دين مسلمانى راه من است كه من با آن دعوت مىكنم شما را بر بصيرت و علم و يقين . * ( سَبِيلِي ) * ، ابن زيد گفت : سنّتى و منهاجى . ربيع گفت : دعوتى . ضحّاك گفت : دعواى . مقاتل گفت : دينى . نظيره قوله : ادْعُ إِلى [ 39 - پ ] سَبِيلِ رَبِّكَ ( 12 ) . . . اى ، الى دينه .
هامش
( 1 ) . آو ، آب ، آج ، لب : ، آز : بود .
( 2 ) . آو ، بم ، آب ، آج ، آز ، لب : عذاب .
( 3 ) . قم : نرسد .
( 4 ) . مل : غشا .
( 5 ) . مل ، آج ، لب : تا .
( 6 ) . مل ، آج ، لب : يأتوا .
( 7 ) . اساس : اقطع ، خوانده مىشود ، با توجه به برخى نسخه بدلها و منابع بيت تصحيح شد .
( 8 ) . آز ، آج : يفجرك .
( 9 ) . قم ، بم ، آب ، آز ، آج ، لب : درو .
( 10 ) . آج ، لب : كساعة .
( 11 ) . سورهء نحل ( 16 ) آيهء 77 .
( 12 ) . سورهء نحل ( 16 ) آيهء 125 .