تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
كه مىگوى ( 1 ) ؟ و گفتند : آن صاعى بود كه آن را جام گيتى نماى گويند ( 2 ) ، و آن جامى بودى كه ايشان به آن كهانت كردندى و ملك در او نگريدى و به آن كهانت كردى ، اين مرد كه اين صاع به او سپرده بودند ، بيامد و گفت : اى قوم ! اگر اين صاع گم شود و با ديد نيايد ، خون من در اين برود ، اين صاع كهانت ملك اكبر است ، و آن كس كه اين با من آرد شتروارى گندم از خاصّ خود به او دهم ، و من ضامن و كفيلم به اين كه مىگويم : گفتند : معاذ اللَّه كه ما دزدى كنيم و روا داريم ! و اينك بارهاى ما پيش تو است ، بجوى اگر خواهى . مرد بايستاد و هر گه كه باريكى بجستى و نيافتى ، استغفار كردى و تشوير خوردى تا همه بجست و چيزى نيافت . چون به بار ابن يامين رسيد ، رها كرد و گفت : به هر حال اين جا نباشد كه او از اين معنى دور تر است و از او نيايد . ايشان گفتند ( 3 ) : نه ، ممكن نيست كه رها كنيم تا بار او نيز بنگرى ( 4 ) تا تو را براءت ساحت ما معلوم شود و دل تو و دل ما خوشتر باشد . چون بار او بگشادند ، صاع دربار او بود . ايشان خجل شدند و روى در او نهادند و گفتند : يابن يامين ! اين چيست كه بجاى ما كردى ؟ روى ما سياه كردى و حرمت ما برداشتى . اين چه محنت است كه ما را از پسران راحيل پيش آمد ! اين صاع كى برگرفتى ؟ ابن يامين گفت : لا ، بل بلاى شما هميشه بر پسران راحيل مىباشد ، برادرى را از آن من ببردى و در بيابان هلاك كردى و اكنون مىخواهى تا مرا تهمت دزدى نهى . گفتند : آخر اين صاع در بار تو چه مىكند ؟ گفت : اين صاع دربار من هم آن كس نهاد كه درم و بضاعت دربار شما نهاد ، نه شما از آن بىخبر بودى و تا با خانه نشدى از آن خبر نداشتى ! آنگه روى به يوسف كردند و گفتند : * ( إِنْ يَسْرِقْ ) * ، اگر او دزدى كرد - يعنى ابن يامين . * ( فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَه مِنْ قَبْلُ ) * ، او را برادرى بود پيش از اين او نيز دزدى كرد - يوسف را گفتند و او را خواستند . و اين ، آن مثل است كه گويند : عذره شرّ من جرمه ، عذرش از گناه بتر است . .
هامش
( 1 ) . آو ، بم ، آج ، لب : مىگويى ، آب ، آز : مىگوييد ، مل : مىگويند : ( 2 ) . قم : گفتندى ، آو ، بم ، آب ، آز ، آج ، لب : خوانند . ( 3 ) . در اساس ، عبارت « ايشان گفتند » تكرار شده است . ( 4 ) . مل : بنگريد .