عبد اللَّه عبّاس گفت : * ( فِي دِينِ الْمَلِكِ ) * ، اى فى سلطانه ، و قيل : فى طاعة الملك . و براى آن گفت * ( فِي دِينِ الْمَلِكِ ) * ، كه عادت ملك آن بود كه دزد را اند ( 1 ) تازيانه بزدى ( 2 ) و دو ( 3 ) ضعف آنچه دزديده بودى غرامت كردى ( 4 ) . و گفتند : عادت او آن بود كه دزد را بركشيدى ( 5 ) و چشمها به مسمار بدوختى ، پس كيد خداى آن بود كه بر زبان برادران براند ، تا گفتند : جزاى دزد [ 28 - ر ] بنزديك ما آن باشد كه او را به بندگى به صاحب متاع دهند ، و اين مراد يوسف بود ، فذلك معنى قوله : * ( كَذلِكَ كِدْنا لِيُوسُفَ ) * ، اى كدنا اخوته * ( ما كانَ لِيَأْخُذَ ) * ( 6 ) * ( أَخاه فِي دِينِ الْمَلِكِ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّه ) * ، يعنى آن كه يوسف بر طريقه و عادت ملك كار نكرد يعنى ملك مصر ، نبود الَّا به خواست خداى ، چه حكم استرقاق به امر خداى بود و امر به ارادت و مشيّت امير ( 7 ) باشد و اين وجهى قريب است .
آنگه گفت : * ( نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ ) * ، يعقوب خواند : يرفع ، به « يا » كنايت عن اسم اللَّه ، يعنى خداى رفع كند ( 8 ) درجات آن كس كه او خواهد . و كوفيان ، « درجات » به تنوين خواندند ، و باقى قرّاء به اضافت . بر قراءت اوّل معنى آن بود كه : رفيع گردانيم آن را كه خواهيم به درجاتى و پايههايى ( 9 ) . و نصب او بر ظرف بود و « من » در محلّ نصب بود ، على انّه مفعول ( 10 ) ليرفع . و بر قراءت دوم ، « درجات » مفعول به ( 11 ) باشد ، يعنى رفيع گردانيم درجات آن كس كه ما خواهيم . * ( وَفَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ ) * ، و از بالاى هر عالمى ، عالمى هست . يعنى ، عالمان متفاوت الدّرجاتاند ، از بالاى هر يكى ديگرى باشد كه از او عالمتر بود .
در خبر هست كه : برادران يوسف چون در مصر آمدند ، دهنهاى چهار پايان ببسته بودند تا زرع كسى نخورند . چون حديث « صاع » رفت ، گفتند : ما كى روا داريم اين
هامش
( 1 ) . آز : اندك .
( 2 ) . آج ، لب : بزدندى .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم ، لب : دزد را .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم : كردندى .
( 5 ) . قم : پى كشيدى ، مل : پى بر كشيدى .
( 6 ) . اساس : يأخذ ، كه با توجه به متن قرآن مجيد و ساير نسخ تصحيح شد .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها : آمر ، قم : ندارد .
( 8 ) . همه نسخه بدلها ، بجز قم : رفيع كند .
( 9 ) . همه نسخه بدلها : پايها / پايهها .
( 10 ) . همه نسخه بدلها : مفعول به .
( 11 ) . همه نسخه بدلها ، بجز قم : مفعول .