است . و گفتند : سيمين بود . و گفتند ( 1 ) : شكل چهار يكى ( 2 ) بود سيمين . و بعضى دگر گفتند : شكل كاسى بود زرّين ( 3 ) ، جوهرى گرانمايه در ميان او . ملك به آن آب خوردى چون طعام عزيز شد براى عزّت طعام و حرمت او به اين سقايت مىپيمودند .
[ 27 - ر ] و « رحل » ، متاع مسافر باشد و بنگاه او . * ( ثُمَّ أَذَّنَ مُؤَذِّنٌ ) * ، اى نادى مناد ، پس مناديى ندا كرد ، للايذان ( 4 ) ، و هو الاعلام و الالقاء فى الاذن ، پس مناديى ندا كرد كه : اى كاروانيان ! شما دزدانى و دزد آن باشد كه چيزى از حرزى بر گيرد كه نه او را باشد بر خفيه ( 5 ) و پوشيدگى ، امّا ( 6 ) در شرع تا به مقدارى معلوم نرسد ، بر فاعلش ( 7 ) قطع واجب نبود - و بيان اين رفته است در سورة المائده .
امّا ، * ( جَعَلَ السِّقايَةَ فِي رَحْلِ أَخِيه ) * ، تعريض برادر نباشد به دزدى براى آن كه وجود « صاع » در رحل او محتمل بود وجوه را حمل كردن بر دزدى بى دليلى وجه ندارد ، و گناه آن كس را بود كه اين حمل كند .
و امّا نداى منادى بى اذن و دستورى او بود ، و اگر چه * ( جَعَلَ السِّقايَةَ فِي رَحْلِ أَخِيه ) * به فرمان و علم او بود ، در او چند قول گفتند :
يكى آن كه : مناديى ايشان را نشناخته ( 8 ) ، چون صواع بر جاى نديد ( 9 ) ، گفت : شما دزدى ، بر سبيل خبر ( 10 ) ، و گفتند : مراد استفهام است ، و حرف استفهام براى آن بيفگند كه حال بر او دليل كرد ، براى آن كه ايشان را نيز قطعى نبود ، و آن جا كه قطع ( 11 ) نباشد استفهام نيكو بود .
و گفتند ، مراد آن است كه : انّكم تشبهون السّرّاق ، شما با دزدان مانى ( 12 ) ، و معنى آن كه : همانا شما دزديده باشى اين صواع .
و گفتند ، مراد آن بود كه : شما دزدانى كه يوسف را از پدر بدزديدى ، و اين قول بعيد است براى آن كه لايق اين حال نيست ، و بدين جاى در خور نيست .
هامش
( 1 ) . آو ، بم ، آو ، آز ، آج بر .
( 2 ) . بم ، آج : خاركى ، لب : چاركى ، آز : چادركى .
( 3 ) . آو : رزين ، مل ، آز : ذرّين .
( 4 ) . قم : نادى مناد ، من الايذان .
( 5 ) . مل : به حقيقت .
( 6 ) . آب ، بم : و لها .
( 7 ) . آو ، بم ، آج ، لب : فاعلين .
( 8 ) . همه نسخه بدلها : نشناخت .
( 9 ) . آب ، آز : بديد .
( 10 ) . آب ، آز : خير .
( 11 ) . آو ، بم ، آب ، آز ، آج ، لب : قطعى .
( 12 ) . آب ، آز ، مل ، آج ، لب : مانيد .