جز اين فرد ( 1 ) را كه او تنهاست و يار ندارد ، من او را با خود گرفتم تا پيش من مىباشد . و ايشان را جايى باز كرد ( 2 ) و اجرا بفرمود ايشان را ( 3 ) ، و بنيامين را با خود گرفت ، و ذلك قوله : * ( آوى إِلَيْه أَخاه ) * ، يقال : اويته الى نفسى ، اى ضممته الىّ فاوى اى انضمّ . چون به خلوت با او بنشست ، گفت : نام تو چيست ؟ گفت : ابن يامين .
گفت : ابن يامين چه باشد ؟ گفت : ابن المثكل ، پسر مرد مصيبت رسيده . گفت : چرا چنين نام نهاد پدر ( 4 ) تو را ؟ گفت : براى آن كه چون من بزادم ، مادرم با پيش خداى شد . گفت : مادرت كه بود ؟ گفت : راحيل بنت ليان بن ناحور . گفت : هيچ فرزند دارى ؟ گفت : ده پسر دارم . گفت : چه نام است ايشان را ؟ گفت : يكى را « بالعا » ( 5 ) نام است و يكى را « اخيرا » ( 6 ) و يكى را « اشكل » و يكى را « احيا » ( 7 ) و يكى را « خير » و يكى را « نعمان » و يكى را « ارد » و يكى را « ارس » و يكى را « حبتم » و يكى را « ميتم » . گفت : اين چه نامهاست ؟ گفت : اشتقاق اين نامها از احوال برادرم يوسف گرفتهام :
امّا « بالعا » ( 8 ) ، از آن جا گرفتم كه او ناپيدا شد ، كانّ الارض ابتلعته ، پنداشتى زمين او را فرو برد .
و امّا « اخير » ( 9 ) را براى آن كه او بكر فرزندان مادرم بود ، يعنى اوّل فرزند بود او را .
و امّا « اشكل » ، براى آن كه همشكل ( 10 ) بود و از مادر و پدر من بود و همسنّ من بود .
و امّا « خير » ( 11 ) ، براى آن كه او بهينهء ما بود هر كجا بوديم .
و امّا « نعمان » ، براى آن كه او متنعّم و با ناز بود بنزديك مادر و پدر .
و امّا « ارد » ، براى آن كه او در ميان [ 26 - پ ] ما چون ورد بود ، يعنى گل .
هامش
( 1 ) . همه نسخه بدلها : مرد .
( 2 ) . قم : راست كرد .
( 3 ) . قم : فرمودشان .
( 4 ) . آو ، بم ، آب ، آز ، آج ، لب : نهادند .
( 8 - 5 ) . آو ، بم ، آب ، آز : بلعا .
( 6 ) . قم : اخيرا .
( 7 ) . قم ، آو ، آب : اخيا .
( 9 ) . قم : احيرا ، آو ، بم ، آب ، آز ، آج ، لب : اخيرا .
( 10 ) . همهء نسخه بدلها من .
( 11 ) . آب و امّا احيا .