تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
رفع او بر خبر مبتداى محذوف است ، اى رؤياك اضغاث احلام ، و ما ذكرت اضغاث احلام ، و ما تأويل خواب ندانيم . عند آن حال ساقى را ياد آمد كه در زندان مردى هست ( 1 ) كه او علم تعبير ( 2 ) نيك داند ، و ذلك قوله : * ( وَقالَ الَّذِي نَجا مِنْهُما ) * ، گفت آن كس كه برسته بود از ايشان ، يعنى از آن دو صاحب سجن : * ( وَادَّكَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ ) * ، افتعل من الذّكر . و اصله اذتكر ، « تا » را « ذال » كردند لقرب المخرج ، آنگه « ذال » را « دال » كردند هم براى اين علَّت ، آنگه ادغام كردند ، و ياد آمد او را از پس مدّتى . و « أمّت » اين جا به معنى « حين » است و در شاذّ خواندند : بعد امد ، اى بعد نسيان ( 3 ) . * ( أَنَا أُنَبِّئُكُمْ بِتَأْوِيلِه فَأَرْسِلُونِ ) * ، من خبر دهم شما را به تأويل آن ، مرا بفرستى پس از اين . در كلام حذفى و اختصارى هست ، و التّقدير : فارسلوه فلما وصل الى السجن . قال ليوسف : * ( يُوسُفُ أَيُّهَا الصِّدِّيقُ ) * ، او را بفرستادند چون به زندان رسيد ، يوسف را گفت : اى يوسف ! و حرف ندا بيفگند ( 4 ) لدلالة الكلام عليه و التّقدير ، يا يوسف ، اى صدّيق راستيگر ( 5 ) در آنچه گويى از تعبير خواب . و فعّيل بناى مبالغت باشد كخمّير و سكّير و شرّيب . * ( أَفْتِنا ) * ، فتوى كن ما را . رمّانى گفت : فتوى و فتيا دو لغت است ، و حدّ او جواب باشد از حكم معنى ( 6 ) ، گفت : براى آن كه جواب از نفس معنى آن را فتوى نخوانند ، يقال : استفتيته فافتانى ( 7 ) ، در هفت گاف فربه كه ايشان را مىخورد هفت گاف لاغر ، و در هفت خوشهء سبز و هفت ديگر خشك تا بين مردم ( 8 ) شوم و ايشان را ( 9 ) خبر دهم تا بدانند . يوسف - عليه السّلام - گفت : تعبير اين خواب آن است و تدبير اين كار ( 10 ) كه در اين هفت سال تخمى كه كارى ( 11 ) آنچه حاصل آيد از ( 12 ) دخل [ 20 - ر ] در خوشه رها
هامش
( 1 ) . آو ، بم ، آب ، آز ، آج ، لب : است . ( 2 ) . آو ، بم ، آب ، آز ، آج ، لب : كه او تعبير خواب . ( 3 ) . آج : اى نسيان . ( 4 ) . قم : بينداخت . ( 5 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم : راستگوى . ( 6 ) . آج ، لب : يعنى . ( 7 ) . آو ، بم : و افتانى . ( 8 ) . قم ، مل : تا با مردم ، آو ، بم ، آب ، آز ، آج ، لب : تا بر مردمان . ( 9 ) . آو ، بم ، آز ، آب ، آج ، لب : بايشان . ( 10 ) . قم ، آب ، آز آن . ( 11 ) . مل ، آب ، آز : كاريد . ( 12 ) . آج ، لب : از او .
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 87 | دكتر محمد جعفر ياحقّى - دكتر محمد مهدى ناصح / الشيخ أبو الفتوح الرازي