من مطالبت كردم او را از تن او ، و او از جملهء راستيگران ( 1 ) است .
آن تا بداند ( 2 ) كه من خيانت نكردم ( 3 ) با او ( 4 ) در غيبت و خداى ره ننمايد ( 5 ) كيد خيانت كنندگان را .
برى نمىكنم تن ( 6 ) خود را كه تن ( 7 ) فرماينده است به بدى الَّا آنچه ببخشايد خداى من كه خداى من آمرزنده و بخشاينده است .
گفت پادشاه ( 8 ) بياريد ( 9 ) او را به من تا برگزينم ( 10 ) او را براى خود . چون سخن گفت با او ، گفت : تو امروز بنزديك ما ممكّن ( 11 ) و استوارى .
گفت : كن مرا بر خزينههاى ( 12 ) زمين كه من نگاه دار ( 13 ) و داناام .
هم چونين ( 14 ) تمكين كرديم يوسف را در زمين تا مقام كند از آن ، آن جا كه خواهد برسانيم رحمت ما به آن كه خواهيم و ضايع نكنيم مزد نكوكاران .
و مزد سراى پسين ( 15 ) بهتر است آنان را كه ايمان آرند ( 16 ) و ترس كار باشند ( 17 ) .
هامش
( 1 ) . قم ، آو ، بم ، آج ، لب : راستگويان .
( 2 ) . آو ، بم ، آج ، لب : بدانند .
( 3 ) . آج ، لب : كردم .
( 4 ) . قم : او را .
( 5 ) . لب : به راه ننمايد .
( 6 ) . آج ، لب : نفس .
( 7 ) . آو ، بم ، آج ، لب : نفيس
( 8 ) . آو ، بم ، آج ، لب : ملك .
( 9 ) . آو ، بم : به يارى ، كه با استعمال متن هم سازگارتر مىنمايد .
( 10 ) . آو ، بم ، آج ، لب : برگزينيم .
( 11 ) . قم : مكين ، بم ، آج ، لب : با تمكين .
( 12 ) . اساس ، قم ، آو ، آج ، لب : خزينها ، بم : خزاينها .
( 13 ) . آو ، بم ، آج ، لب : نگاهدارى .
( 14 ) . قم ، آو ، بم ، آج ، لب : همچنين .
( 15 ) . قم : باز پسين ، آو ، بم ، آج ، لب : آخرت .
( 16 ) . قم : آوردند .
( 17 ) . قم : و بودند كه پرهيزگارى مىكردند .