تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
اى يوسف اى راستگير ( 1 ) فتوى كن ما را در هفت گاو ( 2 ) فربه كه مىخورد ( 3 ) ايشان را هفت گاو لاغر و هفت خوشهء سبز و ديگر خشك تا مگر من باز شوم ( 4 ) با مردمان تا مگر ايشان بدانند . گفت : بكارى هفت سال پيوسته آنچه بدروى رها كنى در خوشه الَّا اندكى از آنچه ( 5 ) بخورى . پس آيد از آن پس ( 6 ) هفت سال سخت بخورند ( 7 ) آنچه از پيش ( 8 ) نهاده باشى ( 9 ) آن را الَّا اندكى از آنچه نگاه دارى . پس آيد از پس آن سالى كه در او فرياد رسند مردمان را و در او انگور فشارند . گفت پادشاه : بياريدش به من ، چون آمد به او رسول ، گفت : باز گرد با خداوندت بپرس از او ( 10 ) كه چه بود آن زنان را كه ببريدند دستهاشان ( 11 ) كه خداى من به كيد ايشان داناست ! گفت : چه كار بود شما را چون مطالبت كردى يوسف را از تن او ( 12 ) ؟ گفتند : پرگست باد ( 13 ) ! ندانيم بر او هيچ بديى ( 14 ) . گفت زن عزيز : اكنون پيدا شد ( 15 ) حق
هامش
( 1 ) . قم ، آو ، بم ، آج ، لب : راستگوى . ( 2 ) . قم : گاوان . ( 3 ) . قم : مىخورند ، آو ، بم ، آج ، لب : بخوردند . ( 4 ) . بم ، آج ، لب : گردم . ( 5 ) . بم : كه از آن . ( 6 ) . قم ، آو ، بم ، آج ، لب : از پس آن . ( 7 ) . آج ، لب : بخورد . ( 8 ) . آج ، لب : از پس . ( 9 ) . بم : باشند . ( 10 ) . آو ، بم : او را . ( 11 ) . قم : دستهاى خود را ، آو ، بم ، آج ، لب : دستها . ( 12 ) . آو ، بم ، آج ، لب : نفس او . ( 13 ) . قم : پرگست بادا ، آو ، آج ، لب : باز دارد ، بم : ياد دارد . ( 14 ) . قم ، آو ، بم ، آج ، لب : بر او از بدى . ( 15 ) . آو ، بم ، آج ، لب : شود .