يا أخا المنذرين مالى اراك بين ( 1 ) الخاطئين ،
جبريل او را گفت :
يا طاهر الطَّاهرين يقرأ عليك السّلام ربّ العالمين ، و يقول لك اما استحييت منّى اذ استعنت بالآدميّين ( 2 ) و عزّتى لألبثتك فى السّجن بضع سنين .
و كعب الاحبار گفت : جبريل آمد - عليه السّلام - و او را گفت : خدايت سلام مىكند و مىگويد : تو را كه آفريد ؟ گفت : خداى . گفت : صورتت در رحم ( 3 ) كه نگاشت ؟ گفت : خداى . گفت ( 4 ) : بر پدر دوست و محبوب داشته ( 5 ) كه گردانيد ؟
[ گفت : خداى ، گفت تو را از محنت و كربت چاه كه رهانيد ؟ گفت : خداى .
گفت : تو را علم تعبير خواب كه آموخت ؟ ] ( 6 ) گفت : خداى . گفت : چرا استعانت كردى به جز خداى ؟
اكنون بدان كه در اين اعتراضى نيست بر يوسف براى آن كه حبس او در زندان معصيت بود ، و بر او بود كه به هر طريق كه گمان برد كه او را در آن خلاص ( 7 ) خواهد بود تمسّك كند . امّا عتاب خداى تعالى با او در اين معنى براى ترك اولى بود و پيغامبران ترك اولى و اخلال به مندوبات بسيار كنند و معاصى ايشان محمول بود بر اين و مأوّل ( 8 ) باشد به اين معنى .
و امّا سبب بماندن او در زندان ( 9 ) روا بود كه مصلحت بگشته باشد ، عند اين سؤال ، پس از سؤال صلاح او در اين بود و اگر چه پيش از سؤال به خلاف اين بوده باشد . و اگر گويند : سبب طول مقام او در حبس نه اين بود هم روا باشد براى آن كه در آيت نه بر سبيل تعليل است بل خبر مطلق است فى قوله : * ( فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ ) * ، و اگر معلَّل بودى بر وجه عقوبت بودى و از فعل خداى بودى و بر سبيل مجازات بر فعل او بودى ، و خداى تعالى نسيان او را با شيطان حواله كرد و حبس او معلوم است كه از قبل ( 10 ) آن ظلمه بود . چگونه توان گفتن كه حبس او از خداى بود بر
هامش
( 1 ) . قم ، مل ، آج ، لب : بين .
( 2 ) . آو ، بم ، آب ، آج ، لب : بالادمين ، مل : بالادتين .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم مادر .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها تو را .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها : دوست داشته و محبوب .
( 6 ) . نسخهء اساس افتادگى دارد ، از قم آورده شد .
( 7 ) . قم ، لب : خلاصى .
( 8 ) . مل : مأمول .
( 9 ) . آو ، بم ، آب ، آز ، آج ، لب هفت سال .
( 10 ) . لب : قيل .