اين بتان نهادهاى ( 1 ) كه خداى تعالى به آن حجّتى نفرستاد . و قوله : * ( سَمَّيْتُمُوها ) * و قوله : * ( ما أَنْزَلَ اللَّه ) * ، هر دو در جاى صفت اسماست . آنگه گفت : اين احكام كه شما كردى باطل است حكم نيست إلَّا خداى را - عزّ و جلّ - و او فرمود به حكم و به حكمت خود كه جز او را نپرستند ( 2 ) .
آنگه اشارت كرد به اين جمله كه ذكر او برفت و گفت : * ( ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ ) * ، اين دينى و طريقتى است راست مستقيم و لكن بيشتر مردمان ندانند از آن جا كه نظر و تفكّر نكرده باشند در دليل ، و اين علمى است كه إلَّا به طريق نظر حاصل نشود .
چون يوسف - عليه السّلام - در اين حديث خوض كرد در اين معنى اطناب و استقصا كرد و بكلَّى از سر جواب سؤال ايشان برفت ، ايشان گفتند : جواب سؤال ما و تعبير خواب ما بگو ( 3 ) . او گفت : توقّف كنى از آن كه مصلحت در اين است ، ايشان الحاح كردند ، او گفت : * ( أَمَّا أَحَدُكُما فَيَسْقِي رَبَّه خَمْراً ) * ، گفت : أمّا يكى از شما - و آن ساقى ملك بود و نام او مجلَّث بود - تأويل خواب او آن است كه او بر سر كار خود رود و ملك را خمر دهد ، أمّا آن سه خوشهء انگور كه ديد ( 4 ) تأويل او آن است كه سه روز در زندان بماند ( 5 ) . و أما تعبير خواب آن ديگر كه سه سبد ( 6 ) ديد در خواب و نان بر او مرغان ( 7 ) مىخوردند او سه روز در زندان بماند پس از آن او را بر دار كنند و مرغان ( 8 ) مغز سر او بخورند .
عبد اللَّه مسعود گفت : چون اين شنيدند پشيمان شدند گفتند : ما خوابى ( 9 ) چيزى نديديم ( 10 ) ما بازى مىكرديم تا تو را بيازماييم . يوسف - عليه السّلام - گفت : آن رفت و قضا كرده شد ( 11 ) . * ( قُضِيَ الأَمْرُ الَّذِي فِيه تَسْتَفْتِيانِ ) * ، براندند و حكم بكردند به آن كار
هامش
( 1 ) . قم ، بم ، آو ، نهادى ، آج : نهاديد ، لب : نهادند ، آب : نهاده آيد .
( 2 ) . آو ، بم ، آج ، لب : نپرستيدند .
( 3 ) . قم : بگوى ، آو : بگزار ، بم ، آب ، آز ، آج ، لب : بگذار .
( 4 ) . آج ، لب : ديده بود .
( 5 ) . آب ، آز : بمانى .
( 6 ) . مل : كه سه نان سپيد ، آج ، لب : سبد .
( 7 ) . قم ، مل از آن ، آب ، آز ، آج ، لب از او .
( 8 ) . آج ، لب از .
( 9 ) . قم : در خواب :
( 10 ) . مل : ما هيچ خواب نديديم ، آو ، بم ، آب ، آز : ما خوابى نديديم ، آج ، لب : ما خوابى نديده بوديم .
( 11 ) . مل : گفت : قضا كردند .