بركهاى ( 1 ) دهد كه من حقّ خداى و حقهاى ديگر بواجبى بگزارم . من دعا كردم ، خداى او را گوسپندى بىمر داد . چون وقت صدقه آمد ، كس فرستادم ، بخل كرد و وعده خلاف كرد . خداى تعالى اين آيت فرستاد : * ( وَمِنْهُمْ مَنْ عاهَدَ اللَّه لَئِنْ آتانا مِنْ فَضْلِه لَنَصَّدَّقَنَّ وَلَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِينَ . فَلَمَّا آتاهُمْ ) * ، الى قوله : * ( وَبِما كانُوا يَكْذِبُونَ ) * . صحابه رسول دل خوش شدند و مالى عظيم به صدقه دادند .
و اين خبر بر وجهى دگر روايت كردند محمّد بن محرم گفت ، از حسن بصرى شنيدم كه گفت ، رسول - صلَّى اللَّه عليه و آله گفت :
ثلاث من كنّ فيه فهو منافق و ان صام و صلَّى و زعم انّه مسلم اذا وعد اخلف ، و اذا حدّث كذب ، و اذا اؤتمن خان ،
من گفتم : يا ابا سعيد ! اگر كسى را بر من دينى باشد و تقاضا كند مرا و من ترسم كه مرا محبوس كند و رنجور شوم ، گويم : سر ماه تو را گسيل كنم ، آنگه وفا نتوانم كردن منافق باشم ؟ گفت : اين حديث چنين آمد . آنگه گفت ، عبد اللَّه بن عمر ( 2 ) گفت : پدرم را چون وفات نزديك آمد ، وصايت كرد و گفت : دختر مرا به فلان دهى كه من او را وعده دادهام ، نخواهم كه وعده را خلاف كنم كه پس با پيش خداى شوم به ثلثى نفاق . گفتم : يا ابا سعيد ! و مردى باشد كه ثلثى از او منافق بود و دو ثلث مؤمن ؟
گفت : حديث چنين آمد . من از آن جا به حج رفتم ، عطاء بن ابى رباح را ديدم ، اين قصّه با او بگفتم و آنچه ميان ما رفت ( 3 ) . مرا گفت : چرا حسن را نگفتى ؟ چه گوى در برادران يوسف ؟ نه پدر را وعده دادند در حقّ يوسف و خلاف كردند ، و با او حديث كردند و دروغ گفتند ، و پدر ايشان را امين كرد [ و ] ( 4 ) خيانت كردند ، منافق بودند ؟ نه يك روايت آن است كه ايشان پيغامبر بودند و پدر و جدّ [ 99 - پ ] ايشان پيغامبر بود ؟
من گفتم : يا محمّد ! پس مرا معنى اين حديث بگو و اين مشكل حل كن . گفت :
جابر ( 5 ) عبد اللَّه انصارى روايت كرد كه : رسول - عليه السّلام - اين حديث در حقّ منافقان گفت كه : با رسول حديث كردند و دروغ گفتند ، و رسول ايشان را بر بعضى اسرار امين كرد ، خيانت كردند و او را وعده دادند كه با او جهاد كنند ، خلاف كردند . و گفت : ابو سفيان از مكّه بيرون آمد ، جبريل رسول را خبر داد كه ابو سفيان به
هامش
( 1 ) . آو ، آج ، بم ، لب : بركتى .
( 2 ) . اساس : عمرو به قياس با نسخهء آو ، تصحيح شد .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها : رفته بود .
( 4 ) . اساس : ندارد از آو ، افزوده شد .
( 5 ) . آج ، بم ، مل ، لب : جابر بن .