تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
[ باشند ] ( 1 ) ، جز كه موقوف باشد بر جهاد و وجود امامى عادل نزديك ما ، و ابو على جبّائى همين گفت . و به مذهب شافعى آن است كه ، ايشان بر دو ضرباند : مشركانند و مسلمانان ، امّا مشركان ساقطند ، و امّا مسلمانان سهم ايشان بر جاى است . و ابو ثور موافقت كرد ما را در اين مسأله . * ( وَفِي الرِّقابِ ) * ، المعنى و فى فكّ الرّقاب على حذف المضاف و اقامة المضاف اليه مقامه ، و سهمى صرف كنند در فكّ رقاب . آنگه در آن خلاف كردند ، بيشتر فقها گفتند : مكاتبان باشند كه خويشتن باز خريده باشند و از بهاى خود بعضى داده يا نداده سهمى از زكات بر ايشان صرف كنند تا گردن خود آزاد كنند از بندگى ، و اين مذهب شافعى است و ليث بن سعد . و روايت كردند كه : يك روز ابو موسى اشعرى بر منبر خطبه مىكرد ، مكاتبى بر - پاى خواست و گفت : حثّ النّاس علىّ مردمان را بگوى تا در حقّ من سعى كنند . او گفت : اين غلام مكاتب است و مىخواهد تا خود را باز خرد ، او را يارى دهيد بر آن . مردم زرّ و جامه و انگشترى ( 2 ) بسيار در او انداختند . ابو موسى گفت : جمع كنى ، جمع كردند و پيش او بردند . او بهاى غلام بداد از آن جا و باقى صرف كرد هم در ( 3 ) بهاى بردگان و آزادشان كرد . عبد اللَّه عبّاس گفت و حسن بصرى : مراد به رقاب ، بندگانند ، سهمى از زكات به ايشان دهند و بردگان خرند و آزاد كنند ، و اين مذهب مالك است و احمد و اسحاق و ابو ثور و ابو عبيد . سعيد جبير و ابراهيم نخعى گفتند : از سهم رقاب بردهء تمام نخرند ( 4 ) ، و لكن بعضى از بهاى او بدهند تا مكاتب شود و از باقى بهاى مكاتبى بدهند تا آزاد شود ، و اين مذهب ابو حنيفه است و ابو يوسف . و محمّد زهرى گفت : سهم رقاب به دو نيمه بايد كردن : يك نيمه در بهاى [ مكاتبان كنند و يك نيمه در بهاى ] ( 5 ) بندگان كه مسلمان باشند و نماز كن . و مذهب ما آن است كه : امام يا نايب او يا آن كه صاحب مال باشد در وقتى كه امام متصرّف نباشد ( 6 ) ، مخيّر است اگر خواهد اين سهم [ جمله ] ( 7 ) در فكّ رقاب كند از بردگان و مكاتبان اگر بر جمع خواهد ( 8 ) اگر بر
هامش
( 7 - 5 - 1 ) . اساس : ندارد از آو ، افزوده شد . ( 2 ) . لب : انگشترين آو ، بم : انگشتر . ( 3 ) . مج : بر . ( 4 ) . اساس : خرند به قياس با نسخهء آو ، تصحيح شد . ( 6 ) . اساس : باشد به قياس با نسخهء آو ، تصحيح شد . ( 8 ) . آج ، لب : خواهند .